عاشقانه
مژده ایدل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من زده ام فالی و فریاد رسی می آید
مژده ایدل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من زده ام فالی و فریاد رسی می آید
چه ویرانگر ولی شیرینی ...
ای عشق
گهی شاد و گهی غمگینی ...
ای عشق
بیا که با همه افسونگریها ...
برای درد دل تسکینی ...
ای عشق
باور نمی کنم ، این تو ، خود تویی
این تو که از خودش بیخود شده تویی
باور نمی کنم ، عشق منی هنوز
گاهی به قلب من ، سر میزنی هنوز
بگذر از ما ، بگذر ای ناصح که رسواییم ما
جز طریق عشق و بد نامی ، نپیماییم ما
عاشق رویت دگر الفت نگیرد با کسی
بی تو با صد همنشین ، تنهای تنهاییم ما
عمری ست به دنبال تو ای سرو خرامان
ماییم و دل و دیده ی حسرت نگر ما
یکباره فتاد از نظر ما همه عالم
افتاد چو بر آن رخ زیبا نظر ما
تو مگه قلب منی ؟
که صدای نفسات هر جا هستم با منه ...
تو مگه عمر منی ؟
که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ...
فقط تو رو ...
داره فریاد میزنه ...
تا بر گرفت ماه من از روی خود نقاب
در پیش روی اوست سرافکنده آفتاب
این اشک و آه نیست ، به یادش نشسته ام
گه در میان آتش و گه در میان آب
آخرازعشق تو ساکن در کلیسا می شوم
میکشم دست از مسلمانی ، مسیحا می شوم
یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید
یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم
پای تا سر ، همه سر مست شرابم بخدا
من دیوانه و امید وصالت ؟ هیهات !
بسته ای باب امید از همه بابم بخدا
تا تو رفتی ز برم ای مه بی مهر چو شمع
تا سحر شب همه شب در تب و تابم بخدا
عمرخود را ندهم بی می ومعشوق زدست
که من این عمر دگر باره نیابم بخدا
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
گل اگر خار نداشت ...
دل اگر بی غم بود ...
اگر از بهر پرنده قفسی تنگ نبود ...
زندگی ...
عشق ...
رهایی ...
همه بی معنا بود ...
در خلوت من نگاه سبزت جاریست
این قسمت بی تو بودنم اجباریست
افسوس نمی شود ، کنارت باشم
بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست
سکوتم ............................ صدای تو
هوایم ............................ هوای تو
دلتنگی ام ......................... برای تو
تنهایم ............................. به یاد تو
زندگی ام .......................... فدای تو
گر همچو من افتاده ی این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین و گرنه بد نام شوی
تركه اسم بچه اش رو ميزاره احمدي نژاد مامور ثبت ميگه مرد حسابي اين چه اسميه تركه ميگه راستش 24 ساعت اين بچه يا زر ميزنه يا مي رينه
هواشناسي اعلام كرد برف زود هنگام باعث يخ زدن گل هاي ياس شده، پيامك دادم ببينم گل من حالش چطوره
اي دوست اگر ز باده مستي خوش باش با لاله رخي اگر نشستي خوش باش چون عاقبت جهان ما نيستي است انگار كه نيستي چو هستي خوش باش
سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميمان
سهراب سپهري ورژن 2008:هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز