تصاویری کمیاب از انشتین و خانواده اش که کمتر دیده شده اند
نام كامل:ENRIQUE JOSE MARTIN MORALES
نام هنري:RICKY MARTIN
اسامي مستعار:KIKI
تاريخ تولد:24 دسامبر 1971.
محل تولد:جزيره پورتو ريكو.
شغل:خواننده-بازيگر.
قد: 185 سانتي متر.
سبك:لاتين، پاپ، دنس.
علت شهرت:AMEDIO VIR(1997)
جوايز دريافتي:GRAMMY AWARDS(1998)
MTV AWARDS-BMI AWARDS-ALMA AWARDS
آلبومهاي وي:
Ricky Martin (1991 version)
Me Amarás (1993)
A Medio Vivir (1995)
Vuelve (1997)
Ricky Martin (1999 version)
Sound Loaded (2000)
La Historia (2001)
Almas del Silencio (2003)
بيوگرافي:
ريكي مارتين فعاليت خود را به عنوان خواننده در گروه MENUDO در سن 12 سالگي آغاز كرد. 5 سال بعد به نيويورك و سپس به مكزيك نقل مكان كرد و در آنجا در فيلم MAMA AMA EL ROCK نقش آفريني كرد. وي در سال 1991 كار خود را بعنوان يك خواننده حرفه اي آغاز كرد.
* ريكي مارتين گياهخوار است.
* وي در سال 1999 صاحب رستوراني در ميامي بود اما پس از چندي آن را تعطيل كرد.
* وي داراي سازماني بنام خود ميباشد كه به كودكان فقير كشور خود كمك مالي كرده و همچنين به آنها در مورد بيماري ايدز آموزش ميدهد.
|
|||
|
نام كامل: CHERILYN SARKASIAN LA CHERPIERRE |
|||
<!-- this script got from KKR-->
<body bgcolor='#000000' >
<!-- Start of Fireworks -->
<script language="JavaScript">
<!-- IE4+, NS4+, NS6 Fireworks script by kurt.grigg@virgin.net
CL=new Array('#ff0000','#00ff00','#ffffff','#ff00ff','#ffa500','#ffff00','#00ff00','#ffffff','#ff00ff')
CL2=new Array('#ffa500','#00ff00','#FFAAFF','#fff000','#fffffF')
Xpos=130;
Ypos=130;
I='#00ff00';
C=0;
S=5;
H=null;
W=null;
Y=null;
NS4=(document.layers);
NS6=(document.getElementById&&!document.all);
IE4=(document.all);
A=14;
E=120;
L=null;
if (NS4){
for (i=0; i < A; i++)
document.write('<LAYER NAME="nsstars'+i+'" TOP=0 LEFT=0 BGCOLOR='+I+' CLIP="0,0,2,2"></LAYER>');
}
if (NS6){
window.document.body.style.overflow='hidden';
for (i=0; i < A; i++)
document.write('<div id="ns6stars'+i+'" style="position:absolute;top:0px;left:0px;height:2px;width:2px;font-size:2px;background:'+I+'"></div>');
}
if (IE4){
document.write('<div id="ie" style="position:absolute;top:0px;left:0px"><div style="position:relative">');
for (i=0; i < A; i++)
document.write('<div id="iestars" style="position:absolute;top:0;left:0;width:2px;height:2px;background:'+I+';font-size:2px"></div>');
document.write('</div></div>');
}
function Fireworks(){
H=(NS4||NS6)?window.innerHeight:window.document.body.clientHeight;
W=(NS4||NS6)?window.innerWidth:window.document.body.clientWidth;
Y=(NS4||NS6)?window.pageYOffset:window.document.body.scrollTop;
for (i=0; i < A; i++){
if (IE4)L=iestars[i].style;
if (NS4)L=document.layers["nsstars"+i];
if (NS6)L=document.getElementById("ns6stars"+i).style;
var F = CL[Math.floor(Math.random()*CL.length)];
var RS=Math.round(Math.random()*2);
L.top = Ypos + E*Math.sin((C+i*5)/3)*Math.sin(C/100)
L.left= Xpos + E*Math.cos((C+i*5)/3)*Math.sin(C/100)
if (C < 110){
if (NS4){L.bgColor=I;L.clip.width=1;L.clip.height=1}
if (IE4||document.getElementById)
{L.background=I;L.width=1;L.height=1;L.fontSize=1}
}
else{
if (NS4){L.bgColor=F;L.clip.width=RS;L.clip.height=RS}
if (IE4||document.getElementById){L.background=F;L.width=RS;L.height=RS;L.fontSize=RS}
}
}
if (C > 220){
C=0;
var NC = CL2[Math.floor(Math.random()*CL2.length)];
I=NC;
E=Math.round(100+Math.random()*90);
Ypos = E+Math.round(Math.random()*(H-(E*2.2)))+Y;
Xpos = E+Math.round(Math.random()*(W-(E*2.2)));
}
C+=S;
setTimeout("Fireworks()",10);
}
Fireworks();
// -->
</script>
<!-- End of Fireworks -->
<font face="Tahoma"><a target="_blank" href="http://www.javascriptfreecode.com/"><span style="font-size: 8pt; text-decoration: none">JavaScript Codes</span></a></font>
اولين حضور هاي رسمي او مقابل دوربين را بايد ملودرام لاتيني خانواده من ساخته سال 95 گريگوري ناوا دانست که با سريالها و آثار تلويزوني ديگر دنبال شد که ازآن ميان سربلند بيرون آمد او هم مانند رزي پرز خود را به عنوان يک fly Girl (رقصنده مجموعه هاي کمدي )آغاز کرد که از ميان انها به رنگ زندگي از همه شاخص تر بود . ضمن اينکه با بازي در ويديو کليپ هايي از پافدي و جانت جکسون به چهره اشنا بدل مي شود . اما کار مطرح وي با سال 97 همراه بود ، وقتي که نقش اول سلنا را ايفا کرد که داستانش برداشتي واقعي از زندگي خواننده اي موفق بود که در اثر مرگي تراژيک در سال 95 در گذشته بود. لوپز اوايل فقط صرف جذابيت اثر پروژه ها دعوت مي شد و براي همين نقش هاي کوچکي به او داده مي شد اما پس از آن مورد توجه کارگردانان بزرگي چون فرانسيسي فورد کاپولا براي فيلم جک (96) اوليور استون براي فيلم چرخش صد وهشتاد درجه (97) و باب رافلسن خون و شراب (96) قرار گرفت .
لوپز متولد 26 جولاي 1970 در برانکي نيويورک از والديني اهل پورتريکو مي باشد . در 1998 يکي ار تحسين بر انگيزترين نقش هاي خود را مقابل جورج کلوني در خارج از ديد ساخته اليور استون سودربرگ ايفا مي کند که برداشتي از نوولي نوشته المورلئوناردو بود. در اين فيلم نقش يک مارشال ايالتي را ايفا مي کند که در درام عشق يک جنايتکار (کلوني) مي افتد. او براي پرفرمانس قدرتمند خود نقدهاي مثبتي فراواني دريافت کرد و در اين پروژه به گرانترين بازيگر لاتين راه يافته به هاليوود بدل مي شود . همان سال توسط بخشيدن صدايش به انيميشن عامه پسند مورچه اي به نام زيکي (98) هوادارران نوجوان بسياري پيدا مي کند . سال 2000 در تريلر بزرگسالانه و روانششناسه سلول بازي مي کند که به يک اثر پرفروش در کارنامه او بدل مي شود.
در يک چرخش اساسي ، لوپز تصميم مي گيرد تا نقش مقابل ميتو مک کوتاهي را در کمدي رمانتيک سال 2001 با نام طراح ازدواج بازي کند و بعد از آن اولين تجربه خود را به عنوان نويسنده آهنگ نيز ارايه مي دهد . نقش بعدي او در يک رومانس واوراءالطبيعه اي با نام چشمان فرشته مورد پسند همزمان منتقدين و تماشاگران قرار گرفت و همزمان توانست در تريلر کافي (2002) به نقش زن يک انتقام جو بدرخشد. خدمتکار منهتن اگر چه شباهت اندکي به آثار آخرين وي داشت اما با بازي در گيگلي بازگشتي به عرصه کمدي محسوب مي شد در اين فيلم او نقش يک گانگستر زن را ايفا مي کند که در مقابل نامزدش در زندگي واقعي بن افلک ظاهر شده بود . اين فيلم با جنجال و شايعه ازدواج قريب الوقوع با بن افلک به سوژه روز تبديل مي شود . اما درکمال تعجب فيلم با شکست در گيشه روبرو مي شود . از اين رابطه کوين اسميت هم سود مي جويد در کمدي بعد خود دختر جرسي از هر دوي آنها استفاده کند اما پبش از پايان يافتن کار جنيفر از بن جدا مي شود . جنيفر همزمان با کارهاي سينمايي خود با کار خوانندگي اش خبر ساز بود و به يک چره مطرح لاتين دنس پاپ تبديل شده بود. او و شان پافي کامبز خواننده که مدتي همسرش بود در دسامبر99 به خاطر درگيري با اسلحه مدتي سوژه مطبوعات بودند . هر دوي آنها در پي .اين حادثه دستگير و 14 ساعت زنداني مي شوند
لئوناردو دي کاپريو ،پديده چند سال اخير هاليوود که به سرعت پله هاي شهرت و محبوبيت را راطي کرد ، در يازدهم نوامبر 1972 به دنيا آمد . او بازيگري را در سال 1991 و با حضور در فيلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فيلم پويزن آيوي در سال 1993 ادامه داد و بعد از اين دو نقش کوتاه بود که بخت به او روي کرد و هنگامي که براي بازي فيلم زندگي اين پسر تست داد و توجه رابرت دنيرو جلب کرد و براي بازي در اين فيلم انتخاب شد . به اين ترتيب لئوناردو نه تنها نخستين نقش قابل توجهش را در فيلم مطرح بدست آورد بلکه اين فرصت را هم پيدا کرد تا در برابر بازيگر محبوبش ، رابرت دنيرو قرارگرفته و از او بسيار بياموزد . او بلافاصله بعد از اين فيلم براي ايفاي نقش برادر عقب افتاده جاني دپ در فيلم چه چيز گيلبرت را مي خورد ؟ انتخاب شد لئو براي ايفاي اين نقش چهار روز خودش را دريک بيمارستان رواني زنداني کرد و تلاش زيادي براي اجراي بهتر آن انجام داد که حاصل بازي درخشانش نامزدي جايزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازيگر نقش مکمل بود. بسياري اين فيل را درخشانترين کار او در بين 13فيلمي که تا به حال بازي کرده مي دانند .او پس اين عليرغم اعتباري که نامزدي جايزه اسکار برايش به ارمغان آورده بود چند سالي در دوران افول را مي گذراند و درچند فيلم بي ارزش و کم فروش ظاهر شد که در اين تنها استثنا فيلم چابک دست مرده ساخته سم ريمي (1996) است . او در اين فيلم نقش هفت تير کش جواني را در برابر شارون استون بازي مي کند و در اواخر فيلم توسط پدرش که کلانتر است (جين هکمن) کشته مي شود . شارون استون او را براي بازي در اين فيلم پيشنهاد کرد و اولين رويکرد او به سينماي تجاري هاليوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار ديگر رابرت دنيرو به سراغ ديکاپريو مي آيد . اوکه تنها تهيه کننده فيلم اتاق ماروين است در آن بازي هم مي کند ، نقش يک جوان شرور و غير قابل کنترل را به او پيشنهاد مي کند اين فيلم يکي ار کارهاي قابل توجه لئو است که در برابر بزرگاني چون مريل استري ،دايان کيتون و دنيرو بازي درخشاني ارائه داد.
سرانجام در سال 1997 لئو دو بازي در دو فيلم رومئو و ژوليت شکسپير و تايتانيک تبديل به محبوبترين و گرانترين بازيگر جهان مي شود . رومئو و ژوليت اثر غير متعارف و برداشتي پست مدرنيستي ازداستان معروف شکسپير است که در يمن کارگرداني خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازي خوب لئوو کلر دنيز به موفقيت زيادي رسيد. هنوز موج موفقيت اين فيلم فروش نکرده بود که تايتانيک جيمز کامرون عالم سينما را زير و رو کرد. لئو در کنار کيت وينسلت تصوير حماسه عظيم کامرون شد تا با استفاده از موفقيت فراوان هنري و تجاري فيلم به اوج برسد . ديگر تمام جهان لئو را مي شناختند و تنها نام او کافي بود که ميليونها نفر را به سالن هاي سينما بکشد . پس از تايتانيک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فيلم مردي با نقاب آهنين اکران شد که فيلمي متوسط بود . ديکاپريو هم علي رغم بازي در دو نقش تقربيبا متضاد بازي متوسط داشت.
يکي از آخرين فيلم هاي ديکاپريو شهرت ساخته وودي آلن است. او در اين فيلم نقش کوتاه يک بازيگر جوان و محبوب هاليوودي را دارد که به نوعي هجو خود اوست . به هر حال حتي با وجود شکست نسبي دو فيلم آخرش او هنوز در اوج است و تبديل به اولين بازيگري شده است که دستمزدي بالاي 20 ميليون دلار به او پيشنهاد شده است، آن هم با اين سن و سال کم.
خانم فائقه آتشين "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسي مطابق با 7 فوريه 1951 ميلادي (و به نقلي ديگر در سال 1328شمسي) در خيابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.
برخي نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربايجاني هايي بودند که از شوروي سابق مهاجرت کرده بودند اما برخي مي گويند پدر او اهل سراب تبريز بود که به تهران آمد و ساکن شد.
"گوگوش"کلمه اي است ارمني و نام مرد است مي گويند وقتي گوگوش خيلي کوچک بود يک حانواده ارمني همسايه آنها بودند که پسري به نام گوگوش داشتند .خانم آتشين ،"گوگوش" از اين نام خوشش آمد و به عنوان نام هنري خود انتخاب کرد.پدر وي هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتيک مي پر داخت که در آن روزگار بسيار پرطرفدار بود ومردم از برنامه هاي او استقبال مي کردند گوگوش خردسال نيز گاهي به پدر کمک مي کرد و از اين رو در دو سه سالگي روي صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسيقي و اجرا تشويق مي کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکي در گوگوش هويدا بود و همه را به تحسين وا مي داشت.گوگوش از دوران خردسالي در راديو و تلويزيون هنرمندي مي کرد. ترانه هايي که با صداي کودکانه و سيماي معصوم و زيبايش در برنامه هاي راديو و تلويزيون مي خواند بسيار دلنشين و پر طرفدار بود .زمان سپري شد و دوران نوجواني و جواني وي فرا رسيد .او دختري زيبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسيقي و هنر با سالها تمرين و تجربه عجين شد و گوگوش را به يکي از محبوبترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران تبديل کرد و حتي اين شهرت و محبوبيت از ايران نيز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجيکستان نيز کشيده شد .برخي او را "شاهماهي موسيقي ايران " ناميده اند.
تا آنجا که من ميدانم زندگي کمتر هنرمندي در تاريخ موسيقي ايران اين چنين افتخار آميز اما پر فراز و نشيب بوده است از آنجا که در حجم اين مقاله محدودم مابقي زندگي هنري گوگوش و زنگي شخصي او را مانند گزارشي اراثه مي کنم اميدوارم حس و حال ابتداي اين مقاله و مطالب آينده شما را برانگيزد و خود بيشتر درباره گوگوش بخوانيد.
وي براي اولين بار با بهروز وثوقي بازيگر معروف و بار ديگر با مسعود کيميايي کارگردان مشهور ايراني ازدواج کرد و همچنين مادر خواننده جوان "کامبيز"است.گوگوش علاوه بر حوانندگي بازيگر توانايي بود ودر فيلمهاي مشهوري چون بيم و اميد (۱۳۳۹)
گدايان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه ديوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بي تا (۱۳۵۱)
ممل امريکايي (۱۳۵۳)
شب غريبان (۱۳۵۴)
همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنين (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکي مي ريزد (۱۳۵۷) هنرمندي کرد.
خوانندگي گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگي کرد.
هنوز بخش مهمي از زندگي هنري گوگوش ناگفته باقي مانده و آن سبک و نقش او در موسيقي و خوانندگي است و تاثيري که بردلها گذاشت.براي بيان اين مطلب شما را به نظر دو تن از افرادي که در زندگي هنري و شخصي وي تحقيق کرده اند دعوت مي کنم
آفاي محمود خوشنام کارشناس موسيقي:"
گوگوش به يقين چهره ي استثنائي موسيقي پاپ ايران است. او تنها صداي خوش ندارد. دريافت شعر و آهنگ و تفسير سازگار آن ها از مهارت هاي ويژه ي او است. به جرات مي توان گفت که در طي 40 سالي که از حضور او بر صحنه ي مو سيقي پاپ ايران مي گذرد همتاي همسنگي پيدا نکرده است. آن ها نيز که از او تقليد کرده اند در همان حد مقلد باقي مانده اند!"
مرحوم محي الدين عالم پور نويسنده کتاب "روزگار تلخ و شيرين گوگوش"(شرح زندگي هنري و شخصي گوگوش )و کسي که در دوران وقفه خوانندگي گوگوش از تاجيکستان به ايران امد و درباره زندگي اش با او مصاحبه کرد:
"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خيلي صادقانه از ته دل و صميمانه و بدون ريا.او مکتب هنري ويژه خود را ايجاد کرد تکميل نمود زيرا از سه سالگي روي صحنه بود آواز خواند نقش آفريد و روح مردم را با صداي دلنشينش نوازش داد و به دل و ديده مردم نشست.سعادت خودش وبهترين سالهاي زندگي اش را براي هنر قرباني کردو به قله مقصود رسيد بلي رسيد و اکنون بايد در اين قله پيروزي جاودان بماند
ابتدا به شرح مختصري درباره ديويد بکهام - معروفترين و پرحاشيه ترين فوتباليست حال حاضر جهان – مي پردازيم و سپس از همسرش ويکتوريا بکهام ، ستاره موسيقي پاپ و خواننده گروه سابق "اسپايس گرلز ( Spice Girls )" خواهيم گفت .
ديويد رابرت ژوزف بکهام در دوم مي سال 1975 در ليتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "ديويد ادوارد" که در پمپ بنزين کار مي کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرايشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لين ، ديويد و جوانا ... پدر او هميشه آرزو داشت يکي از فرزندانش در رشته هاي ورزشي ، به ويژه فوتبال ، به درجات عالي برسد که اين آرزو در مورد ديويد به حقيقت پيوست .
پدربزرگ ( پدر مادر ) ديويد طرفدار تيم تاتنهام و پدرش طرفدار آرسنال لندن بود ، اما ديويد از همان دوران کودکي طرفدار منچستر بود و هميشه با شال گردن و کلاه منچستر در لندن به مدرسه مي رفت و به اين خاطر دعوا و کتک کاري زيادي در مدرسه برپا مي شد . او بارها بدون اجازه والدين سوار ترن شده و به منچستر مي رفت تا از نزديک شاهد تمرين هاي تيم منچستر باشد . وي عاشق "سرالکس فرگوسن" بود ؛ چرا که در 13 سالگي به ديويد يک خودنويس هديه داده بود که هنوز هم آن را دارد . پدرش از آنجا که دوست داشت ديويد فوتباليست شود و علاقه شديد پسرش به منچستر را ديد ، او را به باشگاه نونهالان منچستر فرستاد تا اينکه پله هاي ترقي را يکي پس از ديگري طي کند .
او چند سال است که يکي از ستارگان تيم ملقب به کهکشاني رئال مادريد است و هنوز هم در هنر اصليش يعني ارسال سانتر و زدن ضربه هاي ايستگاهي منحصر به فرد است . بکهام طبق ادعاي مجله فوربز با درآمدي معادل 65 ميليون پوند، ثروتمندترين فوتباليست جهان به حساب ميآيد. فاصله او با دنيس برکمپ مهاجم هلندي تيم آرسنال که در رده دوم اين جدول جاي دارد، به چيزي حدود 2 برابر بالغ ميشود؛ اما او ثروتمندترين مرد جهان نيست. بکهام در ردهبندي نهايي پولداترين افراد جهان در ردههايي بهمراتب پايينتر از بانکداران، سياستمداران و تاجران نفتي در رده نازل 41 قرار دارد.
وي در حال حاضربه زندگي خانوادگي ، فرزندان و همسرش توجه زيادي دارد و از جمله کساني است که حواشي زيادي پيرامون او شکل مي گيرد .
اما همسر او "ويکتوريا آدامز(بکهام)" خواننده گروه سابق "اسپايس گرلز(Spice Girls)" مي باشد . خيلي ها دوست دارند بدانند او کيست و چه گذشته اي دارد ؛ ويکتوريا در کودکي دختري گوشه گير بود ، اما در جواني مانند شوهرش در زمينه هنر پله هاي ترقي را پيمود . زندگي نامه او را بخوانيد :
"ويکتوريا کرولاين آدامز" يک سال از ديويد بزرگتر و متولد هفدهم آوريل 1974 است و در "هرتفورد شاير " انگلستان به دنيا آمد . او يک برادر به نام کريستين و يک خواهر به نام لوئيز دارد . پدر و مادر ويکتوريا ، جکي و توني در کار عمده فروشي محصولات الکتريکي بودند و روزگارشان بد نبود .
ويکتوريا در کودکي به گونه اي عجيب ، تنها بود ؛ بچه ها معمولاً او را به خاطر کک و مک هاي صورتش مسخره مي کردند و او حتي از پدرش مي خواست او را جلو مدرسه پياده نکند تا مبادا چشم بچه ها به رولزرويس خانوادگي شان بيفتد !
با داشتن چنين شخصيتي بعيد به نظر مي رسيد او روزي بتواند به يک ستاره پاپ تبديل شود ، اما او از همان دوران دبستان وارد يک گروه موسيقي شد . وي در نوجواني در مدرسه تئاتر جيسون تحصيل و سپس زندگي در کالج هنر و تئاتر "لين " را تجربه کرد و در دوران کالج ، هنر رقص باله نيز به تجربه هاي او اضافه شد .
اگر چه اولين گروه موسيقي او هرگز به جايي نرسيد ، اما زندگي او ، زماني که تصميم گرفت به آگهي منتشر شده در نشريه استيج پاسخ مثبت دهد ، به کلي دگرگون شد . در آن آگهي از دختران واجد شرايط براي تشکيل يک گروه موسيقي 5 نفره دعوت به همکاري شده بود . ويکتوريا در آن زمان حتي فکرش را نمي کرد که اين گروه کوچک به "اسپايس گرلز " تبديل شود و چهارچوب موسيقي پاپ دنيا را به لرزه درآورد . نخستين ترانه اين گروه Wannabe که در سال 1996 وارد بازار شد و نخستين آلبوم آنها ، Spice ، بازار فروش محصولات موسيقي را در ايالات متحده و ساير کشورها ، تکان داد . ويکتوريا و همراهانش اِما ، جري و مِل ها ، آن قدر مشهور شدند که دنياي پاپ را متحول کردند و به توانايي هاي دختران در موسيقي ، معناي ديگري دادند . ( گفتني است جري بعدها همسر پل اسکولز شد ) . آن ها با قطعاتي چون "become" و "life Spice up your " ،سي و پنج ميليون آلبوم خود را در سراسر جهان فروختند و در اين زمينه رکورد تازه اي برجاي گذاشتند .
اما اين "ابر موفقيت " عمر کوتاهي داشت ؛ چرا که بعد از تورهاي جهاني ، فروش ميليون ها آلبوم و حتي توليد يک فيلم به نام "دنياي اسپايس " جري در سال 1998 تصميم گرفت گروه را ترک کند و با اين کار ، ضربه اي جبران ناپذير به پيکره آن وارد کرد .
دختران گروه Spice Girls به ترتيب از راست به چپ:
Mel C - Geri - Victoria - Emma - Mel B
4 نفر باقيمادنده هم بعد از انتشار آلبوم "Forever" در سال 2000 ، تصميم گرفتند از يکديگر جدا شوند و فعاليتهاي خود را به صورت انفرادي ادامه دهند هر چند هيچ کدام از آنها به صورت انفرادي نتوانستند موفقيت گذشته در قالب گروه Spice Girls را تکرار کنند . ويکتوريا در يکي از دوره هاي استراحت خود ، دل به ديويد بکهام ، ستاره دنياي فوتبال بست و در ماه جولاي سال 1999 با او ازدواج کرد . ثمره اين ازدواج نيز سه فرزند پسر به نام هاي بروکلين ، رومئو و کروز است .
وي در دوران فعاليت انفرادي ، زندگي نامه اي از خود تحت عنوان "يادگيري پرواز " منتشر کرد . او سپس در سال 2001 نخستين آلبوم انفرادي خود را با عنوان "ويکتوريا بکهام " منتشر ساخت .
در مواقع فراغت نيز از خريد کردن و رسيدگي به امور مربوط به سه خانه ويلايي خود در يورکشاير لذت مي برد . همچنين ويکتوريا بعد از به دنيا آمدن سومين فرزندش تصميم گرفته است تا از خوانندگي و موسيقي کناره گيري کند و فقط به حرفه طراحي مد بپردازد .
XImageTransform.Microsoft.Gradient(gradientType=1,startColorStr=#FFFFFF,endColorStr=#99FFCC)" height="17" cellspacing="0" cellpadding="0" width="120" bgcolor="#ffffff" border="0"> لقب او شيک است !
کمتر توليد کننده پوشاکي است که ويکتوريا تا به حال لباسهايش را در آنجا امتحان نکرده باشد ؛ گوچي ، پراوا ، دي اند جي و ... همه و همه بر اين باورند که شخصيتي چون ويکتوريا به راحتي قادر خواهد بود فروش محصولات آن ها را بالا ببرد .
يکي از دلايلي اين که لباس ها به تن او مي نشيند بدون شک هماهنگي آنها با شخصيت اوست . هر چه باشد ، لقب او "شيک" است !
نقل قولي از خود ويکتوريا :
ويکتوريا بکهام درباره شخصيتي که مطبوعات از او درست کرده اند ، مي گويد : « شخصيتي که آنها از من درست مي کنند ، مرا از شدت عصبانت به حد انفجار مي رساند !»
XImageTransform.Microsoft.Gradient(gradientType=1,startColorStr=#FFFFFF,endColorStr=#99FFCC)" height="17" cellspacing="0" cellpadding="0" width="170" bgcolor="#ffffff" border="0"> رسوائيهاي اخلاقي ديويد بکهام
ديويد و ويکتوريا بکهام در حال حاضر زندگي آرامي را به همراه پسرانشان در اسپانيا مي گذرانند و ظاهراً همه چيز براي اين خانواده ثروتمند به خوبي پيش مي رود ، ولي هر از چند گاهي خبرهايي درباره رسوائيهاي اخلاقي ديويد بکهام پخش مي شود که معمولاً به شدت مورد توجه رسانه ها قرار مي گيرد .
التون جان خواننده پاپ و پدرخوانده رومئو و بروکلين درباره مسائل اخلاقي که در اوايل امسال براي ديويد بکام به وجود آمد، همسر او را مقصر ميداند. بکهام پس از انتقال به رئال مادريد دست کم دو مورد رسوايي اخلاقي به بار آورد. يکي ربکالوس منشي شخصياش بود که ماجراي ارتباط با وي را در مطبوعات و تلويزيون منتشر کرد و از اين راه به سود کلاني دست يافت و ديگري يک مدل مالزيايي شاغل در استراليا که در زمان عضويت او در منچستريونايتد با ديويد مسائلي داشت و بلافاصله پس از ربکالوس به فاش کردن آن پرداخت. هر چند ويکتوريا در ظاهر همه اينها را تکذيب ميکرد و اين دو نفر را متهم به اغفال ديويد بکهام کرد! اما بين او و ديويد اختلافي عميق شکل گرفت. بکام براي جلب رضايت او اقدام به خريد يک جواهر صورتي رنگ سلطنتي به مبلغ دو ميليون پوند کرده بود. التون جان در توصيف وضعيت اين زوج و رسواييهاي به بار آمد ميگويد: «ويکتوريا هميشه مسائل حرفهاي مربوط به خوانندگياش را به مسائل خانوادگي ترجيح داده است. او نبايد ديويد را در آن شرايط در ديار غربت تنها ميگذاشت و در انگليس ميماند. تصورش را بکنيد که مردي مثل ديويد بيش از 6 ماه در اتاقي در يک هتل به تنهايي زندگي کند. من مقصر را ويکتوريا معرفي ميکنم.» او که در مصاحبه با مجله هيت مگزين درباره اين زوج صحبت ميکرد، ادامه داد: «آدم در اين شرايط ديوانه ميشود. به نظر من آنها نبايد در دو نقطه جدا از هم زندگي ميکردند. فکر ميکنم ويکتوريا ميخواست چيزي را به همسرش ثابت کند. نميدانم چه چيز؛ اما ميدانم که او بايد از اشتباهش درس گرفته باشد.» التون جان حتي تکذيب رابطه ديويد با ربکالوس را مورد انتقاد قرار ميدهد و ميگويد: «آنها به جاي تکذيب بايد اطلاعيهاي را منتشر ميکردند با اين مضمون که هرکس اشتباه ميکند و در زندگي هر فردي بالا و پايين وجود دارد؛ اما آنها فقط و فقط به تکذيب اکتفا کردند و هنوز هم روي موضع خود پافشاري ميکنند.»
نکته جالب توجه و عجيب در اظهارات التون جان خواننده بزرگ پاپ اينست که ظاهراً در غرب نيز در چنين مواردي همه تقصيرها به گردن زن انداخته مي شود . بهرحال ديويد و ويکتوريا علاقه زيادي به يکديگر دارند؛ اما نميشود انکار کرد که در دورهاي چند ماهه رابطه اين دو به شدت خراب شده بود.
XImageTransform.Microsoft.Gradient(gradientType=1,startColorStr=#FFFFFF,endColorStr=#99FFCC)" height="17" cellspacing="0" cellpadding="0" width="200" bgcolor="#ffffff" border="0"> ديويد و ويکتوريا ولخرج ترين والدين جهان
شايد باور نکنيد؛ اما حقيقت دارد. ديويد بکهام و همسرش ولخرجترين والدين جهان هستند. البته وقتي به ليست 20 بازيکن ثروتمند جهان که از سوي مجله فوربز منتشر شد، نگاه ميکنيم به آنها حق ميدهيم که به اينگونه ريخت و پاشها دست بزنند.
«اسکاتس من» گزارش داد که اين زوج ولخرج فقط در يک فقره خريد براي دو فرزند خود مبلغ 120 هزار پوند هزينه کرده اند. آنها اين مبلغ گزاف را – که البته کمي بيش از حقوق يک هفته پدر اين خانواده است – صرف خريد يک قلعه بزرگ چوبي کردند. در اين قلعه بزرگ چوبي يک سرسره آهني عظيمالجثه و نردههايي براي بالا و پايين رفتن و حرکات آکروباتيک تعبيه شده است. «ديلي ميل» در وصف قلعه بکينگام – لقب کاخ ديويد بکهام که استعاره از کاخ معروف باکينگام است – مينويسد: «اين يک برج دو طبقه است، با لامپهاي فراوان و وسايل گرمايشي. بچهها در زمستان هم ميتوانند در قلعه به بازي بپردازند و درصورتي که بروکلين و رومئو – نام فرزندان بکهام – يا دوستان شان از نردهها سقوط کنند، تشکهايي که روي زمين کار گذاشته شده است، از مصدوميت آنها جلوگيري ميکند. يکي از بازديدکنندگان به طعنه گفت که اين قلعه از منزل شخصي او بزرگ تر است!»
XImageTransform.Microsoft.Gradient(gradientType=1,startColorStr=#FFFFFF,endColorStr=#99FFCC)" height="17" cellspacing="0" cellpadding="0" width="200" bgcolor="#ffffff" border="0"> کروز نام سومين فرزند بکهام
نام فرزند سوم ديويد و ويکتوريا که چندي پيش به دنيا آمد کروز است. عده اي مي گويند وي به جهت رفاقت با چهره بزرگ هاليوود – تام کروز- اين نام را براي فرزندش برگزيده؛ اما خودش ميگويد کروز نام يک افراطي هوادار يونايتد است که او و همسرش تصميم گرفتند به احترام حس وفاداري اين شخص و علاقه ديرين ديويد به منچستر يونايتد، فرزند سوم خود را کروز صدا بزنند ! به هر حال، در اين قسمت از دنيا افرادي وجود دارند که حتي وقتي يک کلمه را تلفظ ميکنند، جنجالساز ميشوند
سياوش قميشي (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظيم کننده و خواننده اي ست که در بين عموم به عنوان خواننده و براي خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباري ويژه و متفاوت دارد. نخستين وجه و شايد مهم ترين وجه تفاوت آثار سياوش قميشي در ملودي هايش نهفته است. ملودي هايي بسيار متأثر از موسيقي کلاسيک (اصيل) ايران و در عين حال مبتني بر آکورد هاي غير معمول و کاملأ غير ايراني که ترکيبي عجيب و درخشان را از موسيقي ايراني و غربي در قالب ترانه هاي پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهري برجسته, برداشت ناب سياوش قميشي را از هنر ايراني با اشرافي جامع بر انواع موسيقي غير ايراني به نمايش مي گذارد. در بيشتر آهنگهاي ساخته سياوش رگه هايي روشن و قوي از موسيقي ايراني را مي توان يافت که گرچه روايت جز به جز موسيقي رديفي ايران نيستند اما به خوبي حس ايراني بودن را حتي در ذهن شنونده ي غير حرفه اي متبادر مي کنند و اين هنر اوست که با گريز آگاهانه از تکرار سنتي و نخ نما, ملودي هاي ظريف ايراني را همچون تارهاي طلا بر پيکره ي ترانه اش مي بافد. با کمي دقت در آلبوم هاي سياوش ميتوان بسياري از برداشت هاي آزاد وي را از موسيقي کلاسيک ايران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سياوش قميشي و هم نسلان موفقش آموزش موسيقي را از کودکي به طور خودآگاه يا ناخودآگاه با موسيقي ناب ايراني شروع کردند. شنيدن روزمره ي اجراهاي بسيار موثق و اصيل از بزرگان موسيقي ايران در سالهاي 1320و1330 از راديو تهران تجربه اي تکرار نشدني براي هم نسلان سياوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آينده موسيقي نوين ايران بود که به مرور پس از آشنايي با حوزه هاي ديگر, موسيقي عملي را از طريق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش ديده وتجربه مي کردند.
سياوش قميشي خود سالهاي 1970 را در انگلستان (مهد موسيقي راک) گذرانده و آموزش موسيقي ديده است. موسيقي گروههاي بزرگ غربي و شرايط زماني – مکاني فعاليت آنها را از نزديک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. اين آميختگي عملي با موسيقي روز دنيا در کنار ذهنيت و ناخودآگاه انباشته از ملودي هاي موسيقي ايران, زماني که منشا خلق هنري قرار گرفتند ترکيبي نو و بديع از ملودي و هارموني را پديد آوردند که پيشتر همانندي نداشت. از اين روست که موسيقي سياوش قميشي را يکي از بهترين نمونه هاي هنر هم نسلانش مي دانيم. او با برداشت ويژه اش از انواع موسيقي و با توجه کامل به موزيک روز دنيا به ويژه در حيطه ي پروگرسيو تنظيم, صداسازي و ميکس به مرز نوآوري و خلاقيتي کامل رسيده و در بيان خود قوام ودوام يافته است. همکاري با تنظيم کنندگاني آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودي که ايراني نيستند, توانسته اند با موسيقي ايراني ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجي شخص سياوش در استفاده ي آگاهانه و هوشمند از صداسازي هاي الکترونيک و ساوند افکت هاي عجيب و بجا در تنظيم قطعاتش, به موسيقي او تنوعي خاص و رنگارنگي منحصر به فردي بخشيده است که موزيکاليته ي ترانه هاي او را به گونه اي بهتر و جذاب تر نمايان ميکند. از لحاظ شعري, ترانه هايي که سياوش براي کار انتخاب ميکند چند ويژگي اساسي دارند که مهم ترين آنها سادگي و رواني کلام و دوري از پيچيدگي هاي معماگونه ي شعري است.
سياوش از ديرباز علاقه اي به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غير مردمي نداشته است و با انتخابي آگاه, به دام ابتذال ناشي از ساده پسندي و بي هويتي هم نيفتاده است. فضاي ترانه هاي او فضايي روشن و اميدبخش است, به دور از سايه هاي خاکستري و سياه رايج در ترانه ي نوين ايران.
اعتراض موجود در ترانه هاي انتخابي او هم نوع با موسيقي اي, اعتراضي سياه و خمود نيستو از تلخي و شيريني توأم برخوردار است. جالب اين که متقابلأ در کارنامه ي هنري سياوش به هيچ رو با ترانه هاي بي معني و سبک سرانه هم مواجه نمي شويم. شادترين ترانه هاي او, نه در کلام و نه در موسيقي به مرز انحطاط و ابتذال نزديک نمي شوند و شعر و موسيقي ترانه هاي شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندي مأخوذ به حيا بيرون نمي روند. مضامين ترانه هاي سياوش عموما مضامين و موضوعات عاطفي در حوزه زندگي فردي و اجتماعي اند و"عشق, زندگي و حرکت" در اين ميان نقش محوري و کليدي دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پاياني روشن و اميد بخش همراه است. سياوش در شناخت و کشف ملودي پنهان در شعر استعدادي خداداد دارد و با قوه ي درک ريتم بسيار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودي را براي کارش مي يابد. به همين دليل, در آلبوم هايش همه نوع ترانه با ريتم هاي گوناگون شنيده مي شود, تنوعي که شنونده را دچار ملال ناشي از يکنواختي آلبوم نمي کند. او در اجراي ترانه هايش صاحب سبکي مشخص است. آشنايي عميق با ملودي و تنظيم ترانه اي که آهنگ آنرا بر مبناي توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صداي خود ساخته و ويژي هاي خاص صدايش اعم از توناليته و موزيکاليته ي صدا, نتيجه ي خوانندگي اش را بسيار درخشان و پر ثمر کرده است. صداي زخمي و خش دار, آميخته با تحريرها و غلت ظريف آواز ايراني جملات آهنگين را با صميميت و احساسي ژرف و بي غش مي خواند که گويي شعر و آهنگ تنيده بر هم, از جان خواننده بر مي آيند و بر دل شنونده مي نشينند. به جرأت ميتوان گفت هيچ آهنگسازي در موسيقي ترانه ي نوين ايران, در طي سي سال گذشته همانند سياوش قميشي حرکتي رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزايش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه هاي سياوش قميشي (ترانه به معناي جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و اين عموميت به ويژه در بين جوانان ديده مي شود. شايد او تنها آهنگساز/خواننده اي ست که هر چه بيشتر کار ميکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تري پيدا مي کند و به زبان موسيقي به جوانان, زندگي, عشق و نشاط مي بخشد, همچون دوستي همسن در خلوتشان ميخواند و مانند پدري مهربان سنگ صبور درد هاي جواني شان مي شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صداي سياوش قميشي زندگي کرده ايم , عاشق شده ايم, گريسته ايم, خنديده ايم و نفس کشيده ايم. با او بوده ايم و او با ما بوده است.
موسيقي و صداي سياوش همچون زندگي اش ساده, روان و بي پيرايه است و به سادگي در ضمير پاک جوانان مي نشيند و شايد از اين روست که جوانان بسيار دوستش مي دارند چرا که جواني مظهر سادگي و يکرنگي ست.
در سال ۱۹۸۱ و به طور دقيق ۲۸ اکتبر نوازنده درام يعني Larse Ulrich از طريق آگهي روزنامه پيشنهاد تشکيل يک گروه هوي متال را ميدهد که از طرف James Alan Hetfield نوازنده گيتار و خوانده پاسخ مثبت مي گيرد .لارس در ۲۶ دسامبر ۱۹۶۳ در کپنهاگ دانمارک و جيمز در ۳ آگوست ۱۹۶۳ در لس آنجلس به دنيا آمده بودند . آنها براي گروه کاملا شکل نگرفته خود نام Metallica را انتخاب کردند .
آنها براي انتخاب اعضاي مناسب گروهشان دست به ساختن چند قطعه آزمايشي کردند . اولين کار آزمايشي اين گروه (کشتار آهنين) Metal Massacre در ژانويه ۱۹۸۲ با نوازندگي درام لارس , بيس و خوانندگي جيمز و تک نوازي گيتار ليودگراند به بازار عرضه شد . ولي در دومين قطعه آزمايشي آنان به نام (روشنايي را فراري دهيد) Hit the light تغييراتي در اين گروه صورت گرفت و به جاي ليود گراند نوازنده ديگري به نام ديو ماستين Dave Mustaine نوازندگي گيتار را بر عهده گرفت و شخصي به نام (ران مک گاوني) نوازندگي گيتار بيس را بر عهده گرفت که با آمدن او جيمز به نوازندگي گيتار و خوانندگي مشغول شد .
پس از آن آنان براي اجراي اين قطعات به سانفرانسيسکو سفر کردند که تمامي اجراهاي آنان در کلوپ هاي زيرزميني سانفرانسيسکو صورت گرفت . پس از اين اجراها بود که گروه تصميم گرفت تغييراتي در خود به وجود بياورد و تمام نقاط ضعف خود را تقويت کند . از اين رو شخص جديدي به نام (جف وارنر) J.Warner به جاي ران مک گاوني وارد گروه شد ولي اين عضو جديد هم نتوانست رضايت لارس و جيمز را جلب کند و پس از مدتي از گروه کنار گذاشته شد . سرانجام در اواخر سال ۱۹۸۲ شخصي به نام (کليفورد لي برتون) Clifford Lee Burton متولد ۱۵ فوريه ۱۹۶۲ در کاليفرنيا که پيش از آن در گروه Truma فعاليت مي کرد به گروه پيوست و با آمدن او گروه پيکره اصلي خود را پيدا کرد و آنان در ماه مه ۱۹۸۳ اولين آلبومشان را با نام (همه آنها را بکشيد) Kill em All را به بازار عرضه کردند . پس از به بازار آمدن اولين آلبوم مشکلاتي در گروه به وجود آمد که نتيجه آن اخراج ديو ماستين از گروه بود که ديو ماستين بلافاصله پس از اخراج از گروه دست به ايجاد گروه رقيبي به نام (مگادث) Megadeath زد .
پس از اخراج ماستين شخصي به نام (کرک همت) Kirk Hammet متولد ۱۸ نوامبر ۱۹۶۲ در سانفرانسيسکو که سابقا در گروه Exodus فعاليت داشته وارد گروه شد که يکي از بهترين شاگردان (جوساترياني) Joe Satriani استاد بنام و پر آوازه گيتار بود . همت اولين اجرايش در ۱۶ آوريل ۱۹۸۳ به خوبي درخشيد و به سرعت خود را با ساير اعضاي گروه هماهنگ نمود . گروه در ۱۲ آگوست ۱۹۸۳ اولين اجراي زنده شان را در شيکاگو اجرا نمودند که بيشتر جنبه تبليغاتي داشت . سپس انها براي اجراي دومين آلبومشان بنام (سوار بر آذرخش) Ride the lighting راهي دانمارک شدند . ولي پيش از آن به انگلستان رفتند تا به همراه گروه ديگري به نام (تيوستد سيستر) Twisted sister دست به يک اجراي زنده بزنند . آنجا بود که آنان با شخصي به نام (پيتر منش) Peter Mensch که پيش از آن گروه Def Leppard را به شهرت جهاني رسانده بود آشنا شدند و براي اجراي دومين اثرشان با وي قرارداد همکاري بستند .
در اواسط سال ۱۹۸۴ دومين آلبوم اين گروه به بازار عرضه شد که در مدتي کمتر از جند هفته چيزي در حدود ۱۰۰۰۰۰ نسخه از اين آلبوم به فروش رفت که رکورد خوبي براي اين گروه تازه کار محسوب مي شد . اين موفقيت باعث شد که کار اين گروه مورد توجه کمپاني هاي تهيه و تکثير آلبوم هاي موسيقي قرار گيرد که در ميان اين شرکتها موسسه موسيقي (الکترا) Elcatra موفق به بستن قرارداد با گروه شد
گروه پس از آن براي اجراي زنده راهي اروپا شد که از مهمترين اجراهاي آنها ميتوان به فستيوال (مانستر آف راک) Monster of Rock در انگلستان و (متال همر) Metal Hammer در آلمان اشاره کرد . آنان همچنين در ۳۱ آگوست ۱۹۸۵ موفق به دريافت جايزه Gold به خاطر بهترين گروه در آمريکا شدند . پس از اين موفقيت ها گروه تصميم به تهيه سومين آلبومشان به نام (ارباب عروسکهاي خيمه شب بازي) Master of Puppets گرفتند و به کپنهاگ دانمارک برگشتند . آنان اين آلبوم را در اوايل سال ۱۹۸۶ به بازار عرضه کردند که با موفقيت فراواني مواجه شد . آنان سپس در ۱۵ جولاي همان سال به همراه Phil Collins و Eric Clapton تصميم به اجراي کنسرتي گرفتند که در اين ميان بر اثر حادثه اي مچ دست جيمز شکست و کار گروه براي مدتي کوتاه متوقف شد . گروه به فعاليت خود ادامه ميداد تا اينکه حادثه اي وحشتناک باعث توقف فعاليت گروه شد . در ۲۶ دسامبر ۱۹۸۶ هنگامي که گروه قرار بود در کشور سوئد به همراه گروه Anthrax به اجراي برنامه بپردازند اتوبوس حامل اعضاي گروه از جاده خارج شد که بر اثر اين حادثه فرداي آن روز يعني ۲۷ سپتامبر کليف برتون بر اثر شدت جراحات وارده در گذشت . گروه به مدت دو ماه دست از کار کشيد حتي تا مرز انحلال پيش رفت تا اينکه جواني به نام (جيسون نيوستد) که پيش از آن در گروه Flotsam & Jetsam فعاليت داشت به جاي برتون وارد گروه گرديد.
کار جديدي که آنان پس از آمدن عضو جديدشان به بازار عرضه کردند (...و عدالت براي همه) نام داشت And Justice For All که دستگاه بيمار قضايي و عدالت کور جامعه آمريکا را زير سوال برده بود . آنان با طرحي که بر روي اين آلبوم گذاشتند نشان دادند که حرف اول را پول در اين جامعه ميزند و همانطور که در اين طرح مشاهده مي شود الهه عدالت با چشمان بسته و ترازويي با کفه هاي پر از پول مشغول اجراي عدالت است
اين گروه پس از اجراي در حدود ۱۲۰ کنسرت ناگهان در اواخر سال ۱۹۸۹ در سکوت غير منتظره اي فرو رفت . اين سکوت تا اواسط سال ۱۹۸۹ در سکوت غير منتظره اي فرو رفت . اين سکوت تا اواسط سال ۱۹۹۱ ادامه داشت تا اينکه در ۱۲ آگوست آن سال گروه با بيرون دادن آلبوم ديگري به نام (سياه) Black دوباره قدم به عرصه موسيقي گذاشت . اين آلبوم شکوه و زيبايي يک کار گروهي را در موسيقي نشان مي دهد . تمامي ترانه هاي اين آلبوم از آهنگ تند و سرعتي (ورود مرد شني) Enter Sandman تا ترانه هاي سنگين (هيچ چيز ديگري اهميت ندارد) Nothing else Matter و (نابخشوده) Unforgiven همه و همه پر از تکنيک و سولوهاي زيبا و متفاوت با يکديگرند . آنان براي تهيه اين آلبوم حدود ۱۱ ماه در استوديو مشغول کار بودند و نتيجه اين کار شبانه روزي آلبومي شد که چيزي در حدود ۵ سال جزو پر فروشترين آلبوم هاي موسيقي جهان محسوب مي شد و در حدود ۱۰۰۰۰۰۰۰ کپي رسمي از اين اثر در سرتاسر جهان به فروش رسيد .
آنان از آگوست ۱۹۹۱ تا ژوئيه ۱۹۹۳ اقدام به برپايي بيش از ۴۰۰ کنسرت در سرتاسر جهان نمودند و اولين اجراي آلبوم جديدشان را در Madison Square Garden براي هزاران تماشاچي مشتاق به صورت رايگان انجام دادند . يکي از بهترين اجراها کنسرت بزرگي به مناسبت در گذشت (فردي مرکوري) خواننده مشهور گروه (کوئين) Queen بود که به همراه گروه هاي ديگري چون Gun,n Roses و ديگر اعضاي گروه کويين اجرا شد که بليط هاي اين کنسرت به نفع بيماران مبتلا به ايدز فروخته شده بود . پس از آن گروه از فعاليت خود کاست و به استراحت پرداخت . در اين زمان شايع شد که گروه قصد دارد به کار پايان دهد تا اينکه در سال ۱۹۹۶ گروه با ارائه البوم جديدشان به نام (بارگيري) Load به شايعات پايان دادند که از لحاظ سبک و محتواي اشعار باز هم کاري متفاوت محسوب مي شود . آنان در سال ۱۹۹۷ کار ديگري به نام (بارگيري دوباره) Reload را نيز به بازار ارائه کردند که به گفته اعضاي گروه مکمل کار قبلي آنها محسوب مي شود . در اوايل سال ۱۹۹۸ گروه کار ديگري به نام (روزهاي همکاري در گاراژ) Garage Days Inc را به بازار عرضه نمود . اشعار اين آلبوم که شامل ۲۷ ترانه مي باشد متعلق به گروه هاي ديگر است که توسط گروه متاليکا بازخواني و اجرا شده است . درست يک سال بعد يعني در ۱۹۹۹ گروه آلبوم جديد و کاملا متفاوتي به نام (سمفوني و متاليکا) S & M را به بازار ارائه کردند . آنان در اين آلبوم بيشتر کارهاي قديميشان را بازنويسي کردند و براي اجراي اين البوم از يک ارکستر سمفونيک کامل استفاده نمودند که ميتوان گغت اين تنها خلاقيتي بود که آنان براي تهيه اين آلبوم به آن دست زدند . آنان در اين آلبوم تنها دو کار جديد به بازار عرضه نمودند که (انسان منفي) وMinus Human و (شبدر بدون برگ) No Leaf clover نام داشتند . از ديگر کارهاي گروه ميتوان به تک اهنگ I disappear اشاره کرد .
در سال ۲۰۰۰ جيسون نيوستد از گروه جدا شد و جاي او را اکنون Robert Trujillo پر کرده است که در روز ۲۳ نوامبر ۱۹۶۴ در کاليفرنيا متولد شده و مدتي در گروه آزبورن فعاليت داشته است و سر انجام آخرين آلبوم متاليکا که تاکنون وارد بازار شده است آلبوم (خشم مقدس) St.Anger است که در سال ۲۰۰۳ وارد بازار شده که باز هم داراي سبکي متفاوت با کارهاي قبليشان است
اعضا :
نام: Jamez
نام خانوادگي:Hetfield
تاريخ تولد:۱۳ آگوست ۱۹۶۳
محل تولد : لوس آنجلس
ساز تخصصي : گيتار و پيانو و( خوانندگي در متاليکا)
رنگ چشم : آبي
رنگ مو: بلوند
قد:۱متر و ۸۵ سانتي متر
وزن:۸۱ کيلو
تعداد فرزندان:۳ بچه
تعداد خواهر و برادر:دو خواهر بزرگ
اشعار و نيز آهنگسازي متاليکا به عهده ي جيمز مي باشد.
نام:Lars
نام خانوادگي:Ulrich
تاريخ تولد:26 دسامبر ۱۹۶۳
محل تولد:کپنهاک(دانمارک)
ساز تخصصي:درامز
رنگ چشم:قهوه اي
رنگ مو:قهوه اي روشن
قد:۱ متر و ۷۴سانتي متر
تعداد فرزندان:۲ بچه
لارس از اول تو اين گروه بوده او به همراه جيمز آهنگسازي متاليکا را بر عهده دارد .
نام:Kirk Lee
نام خانوادگي:Hammett
تاريخ تولد:18 نوامبر ۱۹۶۲
محل تولد:سانفرانسيسکو
ساز تخصصي:گيتار الکترنيک و ليد گيتار
رنگ چشم:قهوه اي
رنگ مو:قهوه اي
قد:۱ متر و ۷۵ س
وزن:۶۹كيلو
تعداد خواهر و برادر:يک خواهر کوچک و يک خواهر و برادر بزرگ
نام:Robert
نام خانوادگي:Tujillo
تاريخ تولد:23 اکتبر 1963
محل تولد:کاليفرنيا
ساز تخصصي:باس گيتار
رنگ چشم:قهوه اي
رنگ مو:سياه
قد:۱مترو ۷۵س
وزن:۸2 کيلو
تعداد فرزندان:ازدواج نکرده.
به جاي جيسون آمده...
نام:Jason Curtis
نام خانوادگي:Newsted
تاريخ تولد:۴ مارس ۱۹۶۳
محل تولد:بتل کريک(ميشيگان)
ساز تخصصي:باس گيتار
رنگ چشم:قهوه اي
رنگ مو:قهوه اي
بازيگري که توانست سالهاي حضور پر تره مانند خود را در آثاري درخشان حفظ کند و در زندگي واقعي با کوشش فراوان از زير سيطره عنوان همسر تام کروزخلاص مي شود . اواخر دهه نود را در حالي سپري مي کند که احترام بسياري از سوي منتقدين و تماشاگران نصيبش شده بود . با قدي بلندتر از حد مجاز يک بازيگر زن و موهايي قرمز ، اولين استراليايي خانمي است که توانست مورد توجه تماشاگران آمريکايي قرار بگيرد و اين اتفاق با روزهاي تندر در سال 90و در کنار تام کروز افتاد. اما آنچه نامش را مطرح ساخته درخشان گاس ون با عنوان مردن براي ... در سال 95 بود که در آن نقش زني که در راه رسيدن به خواسته هايش هر کاري مي کند ، هوش و استعداد فراواني را به نمايش مي گذارد.
اگر چه او را يک استراليايي مي خوانند ولي در واقع متولد هونولولو در هاوايي است ، نيکول در 20 ژوئن 1967 به دنيا آمد ، خانواده اش که در جزيره س*****ت داشتند به خاطر پروژه هاي تحقيقاتي پدر نيکول که بيوشيميست بود به واشينگتن دي سي عزيمت مي کنند و سه سال همانجا مي مانند . پس از پايان کار پدر، نيکول و خانواده اش شامل مادرش که پرستار و ويراستار بود و برادر کروچکترش به استراليا مي روند. او در حومه لانگ ويل بزرگ مي شود ، يک منطقه متوسط ،عشق به هنر و مخصوصا رقص وتئاتر از همان کودکي در وجود کيدمن بود . سه سال داشت که تحت آموزش باله قرار مي گيرد و اولين بازي خود را در يک نمايش محلي ارائه مي دهد و درحالي که فقط شش سال داشت تا سن ده سالگي به آموزش بازيگري در مدرسه درام مي پردازد و براي اين کار وارد مدرسه نمايش سنت مارتين در ملبورن مي شود و مدرسه تئاتر فيليپ استريت در سيدني مي شود.
در هر تستي که شرکت مي کرد به خاطر قد بلندش او را رد مي کردند ولي سرانجام موفق شد که يک نقش حرفه اي در کريسمس بوش (1983) به دست بياورد . در حالي که فقط 14 سال داشت . اين فيلم تلويزيوني درباره گروهي بچه است که در پي يافتن اسب دزديده شده اشان يک تيم تشکيل مي دهند . اين فيلم با نقش ديگري در فيلم ماجراجويانه سارقين بي ام ايکس و چند کار ديگر ادامه پيدا مي کند . اولين نقش اصلي او وقتي شکل گرفت که در ويتنام درخشيد . يک ميني سريال به کارگرداني جان دويگان و کيدمن مي توانست به خاطر جان بخشيدن با کارکتر يک دختر مدرسه اي بازمانده از جنگهاي ويتنام سالهاي 60 نقدهاي مثبتي فراواني دريافت کند .او موفق مي شود تا يک کارگزار آمريکايي پيدا کند و اين فرصتي مي شود تا درهاي پيروزي به سويش باز شود . در 1989 کيدمن نقش محوري ديگري در ساخته فليپ نويس با عنوان آرامش مرده به عهده مي گيرد و يک تريلر روانشناسانه درباره زوجي (نيکول و سام نيل) که توسط بازمانده يک کشتي غرق شده که نقش اش را بيلي زين ايفا مي کرد به گروگان گرفته مي شوند . فيلم به او کمک مي کند تا خود را در سن 19 سالگي به عنوان يک هنرپيشه معروف قابل اعتماد و اعتنا تثبيت کند . همان سال بازي در يک کار تلويزيوني به نام بانکوک هيلتون شهرتي دو برابر پيدا مي کند و اين بار ايفا گر نقش زن حواني بود که به خاطر حمل مواد مخدر در زندان تايلند حبس مي شود . تا اينجا کار توانسته بود که در استراليا رشد قابل توجهي داشته باشد . اما احتياج داشت تا شهرت خود را به آن سوي اقيانوس نيز برساند، در سال 1989 به عنوان نقش مقابل تام کروز در اولين حضور آمريکايي اش يعني روزهاي تندر به کاگرداني توني اسکات انتخاب مي شود .فليم درباره يک راننده مسابقات اتومبيل راني (کروز) که کيدمن در آن نقش پرستاري که عاشق اش مي شود را ايفا مي کرد. نه تنها کار به موفقيت مي رسد بلکه باعث مي شود تا او به همسرآينده اش (تام کروز) نيز آشنا شود و سرانجام در دسامبر سال 90 باهم ازدواج کردند. به دنبال آن نقش مقابل داستين هافمن در بيلي باتيگت (91) به دست مي آورد و همين طور نقش يک دختر دانشجو در Flitting بازي مي کند. که ساخته موفق ديگري از جان دويگان بود. کيدمن و کروز براي دومين بار کار مشترک خود را در دور و دورتر (92) همراه مي شوند و علي رغم همه جنجالهاي پيرامون زندگي اشان و فيلمبرداري درخشان اثر ، کار شکست مي خورد و نيکول به پروژه هاي کم اهميت تري چون ماليک و زندگي من (هردو در سال 93) راه پيدا مي کند . بتمن براي هميشه در سال 95 که در آن نقش عشق قهرمان اثر را بازي مي کرد يک موفقيت دور از انتظار بود و از اينجا حرفه او و کار کيدمن جدي گرفته مي شود . نيکول سرانجام با ساخته زيباي گاس ون سنت در سال 95 با عنوان مردن براي ... آن پرتره هميشگي دختر و يا بهتر بگويم عروسک پشت پرده را مي شکند و نقدها و جوايز فراواني را به خود اختصاص مي دهد . بازي اش در نقش ايزابل آرچر در اقتباس سينمايي جين کمپيون از توماس هنري جيمز با نام « پرتره اي از يک بانو» از او تصويري درخشان به عنوان يک هنر پيشه قابل احترام ترسيم مي کند . پس از آن مقابل جرج کلوني در فيلم پر هزينه صلح ساز (97) ايفاي نقش مي کند و همينطور مقابل ساندرا بولاک در کمندي و فانتزي جادوي عمل بازي مي کند که هر دو به آثار پر فروش بدل مي شوند. در سال 1999 در فيلمي بازي مي کند که تا به امروز هيچ اثري نتوانسته بحث و جدل و همپاي آن را ايجاد کند . فيلم آخرين ساخته استنلي کوبريک فقيد «چشمان کاملا بسته» بود که آخرين حضور مشترک تام و نيکول نيز به شمار مي رفت . خارج از دنياي فيلم اما رابطه کروز و کيدمن تيره شده بود و سرانجام اقدامي غير قابل باور پس از يک دهه از هم جدا مي شوند . کيدمن پس از جدايي از کروز در آثار با ارزشي چون ديگران و ساعتها را به کارنامه اش اضافه کرد و در نيمه آخر دهه نود و اوايل سالهاي هزاره جديد به يک چهره استثنايي مورد توجه همزمان منتقدين و سينماروها بدل شد.
نام و نام خانوادگي : نانسي عجرم
متولد : 16.05.1983
محل تولد : اشرفيه لبنان
تعداد برادر و خواهر: يک برادر و يک خواهر
مجرد
محل اقامت : نيوشيلا لبنان به همراه خانواده
نانسي عجرم به عنوان يکي از زيباترين خوانندگان زن عرب تنها 8 سال داشت
که کار خواندن را شروع مي كند ,
هنگاميکه که 12 سال داشت در برنامه اي در تلويزيون به نام ستارگان آينده شرکت مي کند
و به مدال طلا دست پيدا مي کند .
يکي از خوانندگان مصري که در آن برنامه شرکت کرده بود صداي نانسي را به صداي
خواننده بزرگ عرب ام کلثوم تشبيه کرده است .
بعد از آن او به طور جدي کار موسيقي را تحت نظر بهترين معلمان موسيقي دنبال مي کند
و در سن 18 سالگي به عنوان يک خواننده حرفه اي معروف مي شود,
اولين آلبوم معروف او در سال 1998 به عنوان مشتاقلک (دلتنگ تو هستم )
و دومين آلبوم در سال 2001 با نام شيل عيونک عني (چشمانت را از من بردار )
منتشر شد وليکن عامل اصلي موفقيت او آلبوم سومش با عنوان يا سلام در سال 2003 بود
نانسي عجرم به عنوان بهترين خواننده عربي در سال 2003 شناخته شد.
آخرين آلبوم او آه و نص در سال 2004 منتشر شد.
بي شک نانسي عجرم يکي از محبوبترين چهره هاي خواننده عربي است,
که البته اين محبوبيت را مديون زيبايي صورت بعد از عمل جراحي مي باشد
هم چنين رفتار بچگانه و خونگرم او و صداي دلنشينش همگي موجب اين محبوبيت خارق العاده شده اند