غیرت ایرانی
پسر جواني با اتوموبيل پرايد تقريبآ مدل بالای خود در حال رانندگي در جاده فيروز كوه بود . رادیوی ماشين در حال پخش اخبار بود .. سرمای زمستان باعث شده بود تا شیشه های ماشین رو را بالا کشیده و از گرمای مطبوع بخاری آن لذت ببرد …. پسر جوان هر از گاهی با نگاه کردن در آینه ، وضعیت پشت سر و اطراف اش رو چک می کرد .. او هرگز تصور نمی کرد دقایقی دیگر دست سرنوشت بد ترین فاجعه رو برایش رقم خواهد زد . راننده جوان از این که می دید جاده خلوت و کم تردد است خوشحال شده و قدری دیگر بر پدال گاز فشار آورد .. عقربه سرعت کم کم از روی عدد صد بالا رفته ولی راننده به تلافی ترافیک فشرده تهران ، همچنان بر پدال گاز فشار می آورد . هر از گاهی انوموبیلی از مقابل ظاهر می شد و با سرعت از کنار وی می گذشت …
در همین زمان از سوی مقابل یه اتوموبیل زره پوش حامل پول به سرعت در حال حرکت بود .. راننده با مامور مسلح در حال گفت و گو بود .. آن ها برای پرهیز از خستگی و گذر سریع زمان ، از هر دری سخن می گفتند … از خاطرات حمل پول ، از دوستان نزدیک در بانک و مسائل زندگی حرف می زدند .. سرعت زره پوش هم به خاطر خلوتی جاده کمی زیاد بود .. هر دو پیک مرگ به سرعت به سوی یک دیگر نزدیک و نزدیک تر می شدند . بعد از عبور از پیچ تندی ، ناگهان هر دو اتوموبیل رو در روی هم در آمده و هر دو راننده برای پرهیز از برخورد ، خودرو ها یشان را به سمتی دیگر هدایت کردند .. ولی دیگر خیلی دیر شده بود . کوچکترین برخورد سبب واژگونی هر دو اتوموبیل شد . راننده پراید بعد از برخورد با گارد ریل های اطراف مسیر ، در گوشه جاده با سقف روی زمین کشیده شده و در نهایت متوقف شد . خون زیادی از جوان داخل پراید خارج شده بود ..
در آن سوی پراید ، و به فاصله چند متر دور تر خودروی زره پوش هم پس از برخورد با کناره های جاده و در حالی که در های ماشین باز شده بودند متوقف شد . پسر جوان بعد از لحظاتی که از شوک ناشی از تصادف بیرون آمده بود به بررسی وضعیت خود پرداخت .. درد زیادی در بدن خود احساس می کرد . از طرفی فرمان ماشین بر اثر شدت ضربه اولیه ، قفسه سینه اش را شکافته و به ریه هایش رسیده بود . جوان می دانست اگه سریع به مرکز پزشکی یا درمانگاهی برسد ، امید به زنده ماندن دارد .. سکوت جاده صدای ناله سرنشینان خودروی زره پوش رو با صدای ضجه جوان در هم آمیخته بود . آن ها دعا می کردند ای کاش اتوموبیلی از راه رسیده و موجب نجات آن ها شود . ولی افسوس که در این فصل سال کمتر خودرویی از این مسیر تردد می کنند .
راننده پراید به سختی و با تلاش فراوان موفق شد گوشی تلفن همراه خود را از جیب اش بیرون آورده و بعد از دقایقی شماره برادر خود را گرفت … بعد از چند زنگ از آن سوی خط برادر جوان پاسخ برادرش را داد … جوان مجروح بریده بریده در حال تشریح وضعیت خود بود . و از برادرش درخواست کرد که به نیروی های امداد یا اورژانس تماس بگیرد .. ولی ناگهان با خوشحالی گفت .. نیازی نیست دادش جان .. یک اتوبوس مسافربری داره به سمت ما می آید .. آن ها حتمآ من را از لای آهن پاره ها بیرون می آورند . و سپس گوشی تلفن را قطع می کند .. از ان سوی راننده اتوبوس مسافربری با دیدن تصادف در جاده سرعت خود را کم کرده و با روشن کردن فلاشر های خود ، با احتیاط در گوشه اتوبوس را نگه داشته و بعد از کشیدن ترمز دستی از ماشین پیاده می شود .
هم زمان با راننده اتوبوس شاگرد وی هم از ماشین بیرون می آید . در همین اثنا مسافران هم از روی کنجکاوی و ایضآ کمک به مصدومان پیاده شده و با احتیاط به سوی حادثه دیدگان می شتابند .. اما هنوز چند قدمی جلو نرفته اند که با تعجب مشاهده می کنند راننده اتوبوس به همراه شاگر خویش در حال جمع آوری اسکناس و چک پول هایی هستند که در زره پوش حمل می شده است .. آن ها هم درنگ نکرده و به سرعت به جمع غارتگران می پیوندند .. در ظرف چند دقیقه تمام بسته های حاوی اسکناس به همراه کیسه های پول خرد میان ۳۶ مسافر و راننده اتوبوس به یغما می رود ..! حتی یک نفر هم از این جمع سنگ دل به فریاد های مصدومان توجه ای نمی کند !! گویی در این لحظه شیطان گوش و چشم همه این افراد از خدا بی خبر را بسته بود !
جوان زخمی به امید این که بعد از تاراج محموله زرهپوش به سوی وی خواهند آمد ، هم چنان درد و کوفتگی بدن خود را تحمل می کند .. ثانیه ها به سرعت سپری می شود .. جوان که بر اثر خونریزی شدید دیگر قادر به تشخیص مسافران نبود در آخرین لحظات عمرش به امید دستی که برای یاری اش دراز شود می اندیشد … او هرگز به فکرش خطور نمی کند که ممکن است آن ها او را در این حالت رها نمایند .. انسان همواره به امید زنده و دل خوش است . و جوان زخمی که دیگر رمقی برای اندیشیدن نداشت ، چشم به راه مدد یک انسان بود . او اصلآ فکرش رو نمی کرد که برای این انسان نماها فقط پول مهم است و بس .. ! او با حالتی زار و نحیف بخاطر جاری شدن خون فراوان از بدنش با ناباوری دید که همه مسافران با عجله سوار اتوبوس شده و محل را ترک می کنند !!
ساعتی بعد از دور شدن اتوبوس مسافربری وقتی ماشین های عبوری به محل حادثه رسیده ، و پلیس و نیروهای امداد رو در جریان قرار می دهند ، دیگر برای راننده پراید سواری خیلی دیر شده بود .. آن ها وقتی بدن نیمه گرم او را از میان آهن پاره ها بیرون می کشند ، متوجه می شوند فقط چند دقیقه از مرگ این جوان گذشته است .. آن ها سپس به سراغ راننده و سرنشینان ماشین زره پوش رفته و آن ها رو نیمه جان و بیهوش درون آمبولانس قرار داده و به نزدیک ترین مرکز درمانی می رسانند . پلیس گشت در صورتجلسه وضعیت تصادف قید می کند که زره پوش حادثه دیده فاقد هیچ گونه پول و تراول چک است !! با اعلام بردار راننده پراید و شرح ماجرای اتوبوس مسافربری ، پلیس متوجه عمق فاجعه می شود . و می فهمد این بار باید در جستجوی انسان نماهایی باشند که با قساوت خود مرگ جوانی رو رقم زده اند . و این پرونده در اختیار مرکز آگاهی قرار می گیرد .
کاراگان ویژه اداره آگاهی با اعلام شماره سریال های چک های مسروقه به بانک های کشور ، خیلی زود اولین مسافری که برای نقد کردن چک پول به بانک مراجعه کرده بود دستگیر می کنند . با اعتراف های او پای پلیس به شرکت مسافربری فوق کشیده می شود و ..
در همین زمان از سوی مقابل یه اتوموبیل زره پوش حامل پول به سرعت در حال حرکت بود .. راننده با مامور مسلح در حال گفت و گو بود .. آن ها برای پرهیز از خستگی و گذر سریع زمان ، از هر دری سخن می گفتند … از خاطرات حمل پول ، از دوستان نزدیک در بانک و مسائل زندگی حرف می زدند .. سرعت زره پوش هم به خاطر خلوتی جاده کمی زیاد بود .. هر دو پیک مرگ به سرعت به سوی یک دیگر نزدیک و نزدیک تر می شدند . بعد از عبور از پیچ تندی ، ناگهان هر دو اتوموبیل رو در روی هم در آمده و هر دو راننده برای پرهیز از برخورد ، خودرو ها یشان را به سمتی دیگر هدایت کردند .. ولی دیگر خیلی دیر شده بود . کوچکترین برخورد سبب واژگونی هر دو اتوموبیل شد . راننده پراید بعد از برخورد با گارد ریل های اطراف مسیر ، در گوشه جاده با سقف روی زمین کشیده شده و در نهایت متوقف شد . خون زیادی از جوان داخل پراید خارج شده بود ..
در آن سوی پراید ، و به فاصله چند متر دور تر خودروی زره پوش هم پس از برخورد با کناره های جاده و در حالی که در های ماشین باز شده بودند متوقف شد . پسر جوان بعد از لحظاتی که از شوک ناشی از تصادف بیرون آمده بود به بررسی وضعیت خود پرداخت .. درد زیادی در بدن خود احساس می کرد . از طرفی فرمان ماشین بر اثر شدت ضربه اولیه ، قفسه سینه اش را شکافته و به ریه هایش رسیده بود . جوان می دانست اگه سریع به مرکز پزشکی یا درمانگاهی برسد ، امید به زنده ماندن دارد .. سکوت جاده صدای ناله سرنشینان خودروی زره پوش رو با صدای ضجه جوان در هم آمیخته بود . آن ها دعا می کردند ای کاش اتوموبیلی از راه رسیده و موجب نجات آن ها شود . ولی افسوس که در این فصل سال کمتر خودرویی از این مسیر تردد می کنند .
راننده پراید به سختی و با تلاش فراوان موفق شد گوشی تلفن همراه خود را از جیب اش بیرون آورده و بعد از دقایقی شماره برادر خود را گرفت … بعد از چند زنگ از آن سوی خط برادر جوان پاسخ برادرش را داد … جوان مجروح بریده بریده در حال تشریح وضعیت خود بود . و از برادرش درخواست کرد که به نیروی های امداد یا اورژانس تماس بگیرد .. ولی ناگهان با خوشحالی گفت .. نیازی نیست دادش جان .. یک اتوبوس مسافربری داره به سمت ما می آید .. آن ها حتمآ من را از لای آهن پاره ها بیرون می آورند . و سپس گوشی تلفن را قطع می کند .. از ان سوی راننده اتوبوس مسافربری با دیدن تصادف در جاده سرعت خود را کم کرده و با روشن کردن فلاشر های خود ، با احتیاط در گوشه اتوبوس را نگه داشته و بعد از کشیدن ترمز دستی از ماشین پیاده می شود .
هم زمان با راننده اتوبوس شاگرد وی هم از ماشین بیرون می آید . در همین اثنا مسافران هم از روی کنجکاوی و ایضآ کمک به مصدومان پیاده شده و با احتیاط به سوی حادثه دیدگان می شتابند .. اما هنوز چند قدمی جلو نرفته اند که با تعجب مشاهده می کنند راننده اتوبوس به همراه شاگر خویش در حال جمع آوری اسکناس و چک پول هایی هستند که در زره پوش حمل می شده است .. آن ها هم درنگ نکرده و به سرعت به جمع غارتگران می پیوندند .. در ظرف چند دقیقه تمام بسته های حاوی اسکناس به همراه کیسه های پول خرد میان ۳۶ مسافر و راننده اتوبوس به یغما می رود ..! حتی یک نفر هم از این جمع سنگ دل به فریاد های مصدومان توجه ای نمی کند !! گویی در این لحظه شیطان گوش و چشم همه این افراد از خدا بی خبر را بسته بود !
جوان زخمی به امید این که بعد از تاراج محموله زرهپوش به سوی وی خواهند آمد ، هم چنان درد و کوفتگی بدن خود را تحمل می کند .. ثانیه ها به سرعت سپری می شود .. جوان که بر اثر خونریزی شدید دیگر قادر به تشخیص مسافران نبود در آخرین لحظات عمرش به امید دستی که برای یاری اش دراز شود می اندیشد … او هرگز به فکرش خطور نمی کند که ممکن است آن ها او را در این حالت رها نمایند .. انسان همواره به امید زنده و دل خوش است . و جوان زخمی که دیگر رمقی برای اندیشیدن نداشت ، چشم به راه مدد یک انسان بود . او اصلآ فکرش رو نمی کرد که برای این انسان نماها فقط پول مهم است و بس .. ! او با حالتی زار و نحیف بخاطر جاری شدن خون فراوان از بدنش با ناباوری دید که همه مسافران با عجله سوار اتوبوس شده و محل را ترک می کنند !!
ساعتی بعد از دور شدن اتوبوس مسافربری وقتی ماشین های عبوری به محل حادثه رسیده ، و پلیس و نیروهای امداد رو در جریان قرار می دهند ، دیگر برای راننده پراید سواری خیلی دیر شده بود .. آن ها وقتی بدن نیمه گرم او را از میان آهن پاره ها بیرون می کشند ، متوجه می شوند فقط چند دقیقه از مرگ این جوان گذشته است .. آن ها سپس به سراغ راننده و سرنشینان ماشین زره پوش رفته و آن ها رو نیمه جان و بیهوش درون آمبولانس قرار داده و به نزدیک ترین مرکز درمانی می رسانند . پلیس گشت در صورتجلسه وضعیت تصادف قید می کند که زره پوش حادثه دیده فاقد هیچ گونه پول و تراول چک است !! با اعلام بردار راننده پراید و شرح ماجرای اتوبوس مسافربری ، پلیس متوجه عمق فاجعه می شود . و می فهمد این بار باید در جستجوی انسان نماهایی باشند که با قساوت خود مرگ جوانی رو رقم زده اند . و این پرونده در اختیار مرکز آگاهی قرار می گیرد .
کاراگان ویژه اداره آگاهی با اعلام شماره سریال های چک های مسروقه به بانک های کشور ، خیلی زود اولین مسافری که برای نقد کردن چک پول به بانک مراجعه کرده بود دستگیر می کنند . با اعتراف های او پای پلیس به شرکت مسافربری فوق کشیده می شود و ..


