عاشقانه
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبح است و سیل اشک به خون شسته باشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمری ست در هوای تو می سوزم و خوشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبح است و سیل اشک به خون شسته باشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمری ست در هوای تو می سوزم و خوشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم