www.rezapolad.com

Jan 23, 2008 at 20:11 o\clock

داستانهای جالب

by: rezapolad   Category: داستان

خاطرات یک مرده


ای کاش عشق را زبان سخن بود      شاملو

نمی دونم خانومی چرا همش هوس یه چیز شیرین دارم، مثل خرما یا حلوا .
نمی دونم مرده ها همه این جوری هستند؟ وقتی هوس یه چیز شیرین می کنم یاد تو می افتم، چند شب پیش بعد از شب شعر همه مرده های شعر دوست با شاعرها زدیم از قبرستون بیرون جات خالی خانومی، اول رفتیم کافه رشت کمی موندیم سوت و کور بود، بعد رفتیم هتل مرمر نه از نویسندگان خبری بود نه از روزنامه نگاران که تو سر و کله هم بزنند و به هم پز بدند . دسته جمعی رفتیم کافه نادری . یادت هست خانومی؟ دست
می انداختم کمرت، جوون بودیم تو خوشگل ترین دختر عالم بودی که باهات ازدواج کرده بودم . می رفتیم کافه نادری همین شاعران مرده اون جا جمع
می شدند. تو قهوه ترک با کیک سفارش می دادی، من هم فقط قهوه ترک
می خوردم با شیرینی نگاه تو که به
چشم های من زل می زدی و به شعر خونی شاملو گوش می دادی، من هم مست شعر چشمان تو به جوون های شاعری نگاه می کردم که دور و بر شاملو پرسه می زدند که به شعرشون گوش کنه و نظرش رو بگه ....یادش بخیر خانومی چه زود گذشت اما تو هنوز شعر ناتموم من هستی . بعضی وقتا میرم به شیرینی فروشی گل سرخ... یادت هست خانومی تو شیرینی خامه ای دوست داشتی با هم می رفتیم به گل سرخ برات شیرینی
خامه ای می گرفتم . بعضی وقتا هم برای دیدن کتاب های تازه چاپ شده می رفتیم خیابون شاه آباد بعد ازخریدن چند کتاب یادت هست؟ خسته که می شدیم می رفتیم قنادی نوبخت . تو هم مثل همیشه شیرینی خامه ای سفارش می دادی ازاون شیرینی های گنده قد توپ بیسبال .. همیشه فکر
می کردم چون نی قلیون و لاغر بودی شیرینی خامه ای می خوردی که یه کم چاق تر بشی . ولی من همیشه تو رو همون جوری لاغر دوست داشتم همیشه بهت می گفتم :
« خانومی تو همیشه برام مثل یه مداد لاغر بمون همین طوری که هستی .»
این جا خانومی توی این قبرستون همه مرده ها آزاد هستند، شب جمعه یا هر روز دیگه ای نداره فقط نمی دونم چرا مرده ها رسم کردند شب ها از قبرشون میان بیرون . من هم هر وقت از قبرم می خوام بیام بیرون اول به طبقه دوم به جای تو که هنوز نیامدی نگاه
می کنم دلم می گیره، آخه نمی دونم چه جوری می خوای رو این بلوک های سیمانی کف طبقه دوم و سقف طبقه اول که برای من خریدی بخوابی؟ من رو خاک هستم فکر نمی کنم بدن ظریف ات طاقت تحمل سفتی این بلوک ها رو داشته باشه . تو تو خونه همیشه روی تشک نرم
می خوابیدی، الانه هم حتما روی همون تشک می خوابی، پس سعی کن حالا
حالا ها نیای این جا . درسته که من منظرم تو بیای پیش من اما اذیت می شی بخدا... اما دو روز که طاقت بیاری عادت می کنی . باهم می ریم تو قبرستون گشت می زنیم . خیلی دلم می خواد خانومی خواننده های مرده هم یه کنسرتی بذارند . بنان....دلکش....ویگن....
وای خانومی یادت هست؟ تو کافه نادری همیشه آهنگ های ویگن را می گذاشتند . یادت هست من عاشق ترانه الهه ناز بنان بودم هر شب تو خونه تو آهنگ های دلکش رو گوش می کردی من هم الهه ناز بنان رو .آخه تو برام همون الهه ناز بودی و هستی . گوش کن خانومی اگه خواستی بیای سر قبر من این دفعه همون ظبط صوت کوچک من رو با نوار بنان را بیار بشین رو سنگ قبرم اما...اول با گلاب سنگ قبرم رو بشور تا روپوشت کثیف و خاکی نشه، بعد یه شعر از فروغ برام بخون زمزمه کن نمی خوام مرده های دیگه صدای ناز تو رو بشنوند، بعد آهنگ الهه ناز بنان را بذار ظبط رو بذار رو سنگ قبرم اون بالا نزدیک گوشم وقتی بنان
می خونه تو هم باهاش زمزمه کن بعد اگه خسته نمی شی ترانه ای هم از دلکش که بلدی برام بخون، فقط برای من بخون چون قبرهای کناری من مرد توشون چال شده . فقط برای من بخون خانومی آخر سر لبای خوشگلت رو بذاز روی اسم من که روی سنگ نوشته شده بوسه های ناز بده درست این است زبان سخن عشق .
می دونم بخدا می دونم زبان عشق تو هستی و من که زیر خروارها خاک منتظرم که بیایی پیش من ....

Comments for this entry:

  1. quotemolaei1366@yahoo.com wrote at May 19, 2008 at 07:51 o\clock:سلام دوست من
    خوبي ؟
    يه سوال دارم
    چرا تا روشنايي ها هست تيرگي را دوست داري ؟؟؟
    شاد باش و همه رو شاد كن .
    دوستارت : سحر
    باي

Comment this entry


Captcha