<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0" 
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">
<channel>
<title>Mohammad larijani</title>
<link>http://www.blogigo.com/larijani</link>
<description></description>
<language>en</language>
<dc:creator>larijani</dc:creator>
<dc:publisher>larijani</dc:publisher>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 09:07:05 +0200</pubDate>
<sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<item>
<title>وداع</title>
<description> 
  هر که از جام ما می نوشید 
رفت و با دیگری همی جوشید 
هر که از کاسه ی من آبی خورد 
کاسه بشکست و رخت بر پوشید  
 </description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 09:07:05 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/34/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/34/</guid>
</item><item>
<title>جاودانگی به سبک شاملو</title>
<description> 
 زمان زمان به چوبه دار رفتن مسیح است  
 
 
 زمان مصلوب شدن او  
 
 
 همه جا را بوی چوب ارون که از صلیب بلند می شود، فرا گرفته است  
 
 
    دستها را به صلیب می بندند، با میخ  
 
 
 و چه درد جانکاهی دارد  
 
 
 گفتگو می رود مابین پدر و پس  ر  
 
 
 &amp;quot;سبکم ای پدر، سبکبارم کن&amp;quot;  
 
 
 در دم جواب می آید که  
 
 
 &amp;quot;جاودانه شدن را به درد جویده شدن تاب آر&amp;quot;  
 
 
 و چنین روایت می کند شاملو از آنچه ما بین پدر و پسر رفت  
 
 
 و من، خوشه چین یاران مجرب با خود همواره در زمانهای جانکاه زمزمه کرده ام که  
 
 
 &amp;quot;جاودانه شدن را به درد جویده شدن تاب آر&amp;quot;     
 
 
&amp;#160;
 </description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 00:28:00 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/33/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/33/</guid>
</item><item>
<title>داستاني از منوچهر احترامي</title>
<description> 
               مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند 
 
 
      قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند 
 
 
      لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند    
 
 
   لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها 
 
 
      قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند    
 
 
   عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند    
 
 
   مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند    
 
 
   حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند    
 
 
   تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است...</description>
<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 15:48:00 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/32/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/32/</guid>
</item><item>
<title>آیا به راستی مدیتیشن ویران کننده است یا سازنده؟</title>
<description> 
  
 
 
  چندی پیش در یکی از دوره های مدیتیشن سئوالی که مدتها من را مشغول داشته بود پرسیدم. با توجه به تجاربی که در زمینه مدیتیشن بدست آورده بودم به این نتیجه رسیده بودم که اگر در نموداری مثلا&amp;quot; من در جایگاه 5- قرارداشته باشم مدیتیشن می تواند من را به جایگاه 5+ ارتقاء دهد اما بعد از اینکه مدیتیشن را رها می کردم متوجه می شدم که نه تنها دوباره به جایگاه 5- نزول می کردم بلکه از آن هم پایین تر می رفتم مثلا&amp;quot; 7- می شدم.  جوابی که در آن زمان استادم به من داد این بود که تو وقتی مدیتیشن را رها می کنی به نظرت بیشتر از قبل نزول می کنی چون تو لذت 5+ را چشیده ای و حال که به عنوان مثال 1-...</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 00:30:00 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/31/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/31/</guid>
</item><item>
<title>دست نوشته هاي من</title>
<description> 
       روزي دست نوشته ها و اشعار من در دستان دوره گرد محله مان به صورت قيفي در مي آيد و پر از تنقلاتي مي شود که کودکي بي تابانه، دستان خود را دراز مي کند تا دست نوشته هاي من را که نه! مراد دل خويش را به چنگ آورد و از اين ميان لبخند کودک خردسالي که با داشتن نوشته هاي من به صورت ظرفي براي اميال کودکانه اش به چهره مي نشيند براي تسلي روح همچو مني بس!         
 
 
&amp;#160;
 </description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 17:37:00 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/30/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/30/</guid>
</item><item>
<title>باد شرطه</title>
<description> 
 توبه شکستگانیم ای باد شرطه آرام  
 
 
   دل دادگان مستیم ای خمر صبح آرام  
 
 
   در گل فروشدیم و فریاد رس نداریم  
 
 
   کو دست یار صافی گوید به من که آرام    
 </description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 17:37:13 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/28/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/28/</guid>
</item><item>
<title>نور هور</title>
<description> 
      دوش سه اختر به هم آمده بودند بر       
 
 
              از سه يکی هور بود آن دودگر چون قمر  
 
 
       هرسه به حسن و جمال چون زحلی در جهان  
 
 
      هرسه به دلبر کشی چون قمری شب کشان  
 
 
           اختر بخت مرا کرده بدندش ميان  
 
 
  از پس و پيشش که هان هوش بداراين زمان      
 
 
                                        تا که نشوئی ز جان دست چو مجنون که آن  
 
 
  نيست چو ليلي تو را اين سخن اينک بدان  
 
 
           ليک چو خورشيد داشت سينه آتشفشان  
 
 
      گفت زمن دور شو ای تو چو کفر نهان         
 
 
  بر دل من ره مزن تاکه نگردم جدا  
 
 
       زانکه مرا داده عشق چون دگران برهوا  
 
 
       صبح و شب...</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 17:37:00 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/29/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/29/</guid>
</item><item>
<title>سفره</title>
<description> حضرات بر سفره نشستند. سفره پر بود از غذاهای رنگین 
 حضرات بسم الله گفتند. حضرات دست به سفره بردند 
 نا گاه در را کوبیدند. سائلی بود. سه روز غذا نخورده بود 
 حضرات استغفر الله گفتند. حضرات دست از سفره کشیدند  </description>
<pubDate>Mon, 31 Mar 2008 16:20:00 +0200</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/27/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/27/</guid>
</item><item>
<title>دیوان کبیر</title>
<description>  همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد - چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد   
  سر خنب ها گشادم ز هزار خم چشیدم - چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد   
  چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد-که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد   
  ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم - چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد   
  دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر-به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد   
  خردم گفت برپر ز مسافران گردون - چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد   
  چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل - به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد   
  چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان - چه همای ماند و عنقا که...</description>
<pubDate>Wed, 19 Mar 2008 16:34:00 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/26/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/26/</guid>
</item><item>
<title>بهار آمد</title>
<description> 
 بهار آمد  
 
 
 ولی تو نیامدی 
 
 
&amp;#160;
 </description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 21:40:36 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/25/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/25/</guid>
</item><item>
<title>Tornification - last part</title>
<description> 
   بهشت آنجا است که آزاری نباشد      کسی را با کسی کاری نباشد       
 
 
   چندی است (از زمانی که خود را شناخته ام) در اندیشه ی خدا، دین و عرفان غرقه ام. در نظرم بود که تا با غور در دریای علم پرده دری کنم و با تفحص در دریای عرفان حقیقت را دریابم. موفقیتهایی عایدم شد ولی چه گویم که آنچه می پنداشتم خیال باطل بود و آنچه اکنون به آن ایمان دارم کفر می نماید.  در پی تشریح مفهومی از خود ساخته بر آمدم به نام &amp;quot;   Tornification   &amp;quot; یا پاره پاره سازی انسان این عصر. با مقدماتی من جمله یافته های فلسفی، روان شناختی و معرفت شناختی در پی اثبات این موضوع بر آمدم که کو حقیقتی و در این طوفان بی...</description>
<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 19:41:00 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/Tornification-last-part/24/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/Tornification-last-part/24/</guid>
</item><item>
<title>مفلس و طرب</title>
<description> 
 ابر آزادی بر آمد، باد نوروزی وزید 
 
 
  وجه می می خواهم و مطرب ، که می گوید رسید 
 
 
 شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام 
 
 
 بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید 
 
 
 حافظ 
 </description>
<pubDate>Mon, 10 Mar 2008 19:35:16 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/23/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/23/</guid>
</item><item>
<title>چنین گفت بودا</title>
<description> 
 جهان‌ پيوسته‌ سوزان‌ است‌ 
پس‌ چه‌ جاي‌ خنده‌ و چه‌ جاي‌ شادي‌ است‌؟  
تو فرو شده‌ در تاريكي‌ چرا روشنايي‌ نمي‌جويي‌؟  
اين‌ تنديس‌ رنگين‌، اين‌ تن‌ پُرريش‌، انباشته‌، بيمار 
و پر از انديشه‌هاي‌ بسيار را بنگر كه‌ نه‌ پايندگي‌ دارد و نه‌ پايداري‌  
فرسوده‌ است‌ اين‌ تن‌ و لانه‌ي‌ بيماريها و بسي‌شكننده‌ 
اين‌ توده‌ي‌ تباهي‌ فرو مي‌شكند 
راستي‌ را كه‌ فرجام‌ زندگاني‌ مرگ‌ است‌ 
 
او را چه‌ شادي‌ هست‌ از ديدن‌ اين‌ استخوانهاي‌ سپيد 
به‌ كردار كدوهايي‌ دورافكنده‌ در خزان‌؟  
 
كُهن‌ دژي‌ است‌ برآورده‌ از استخوان‌؛  
و...</description>
<pubDate>Sat, 08 Mar 2008 01:12:00 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/22/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/22/</guid>
</item><item>
<title>به هر کجا که روی</title>
<description> 
 مرو به هند و بیا با من خراب بساز 
 
 
 به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است 
 
 
 ---- 
 
 
 به هر کجا که روی عشق آبی است 
 
 
 در چشمان سیاه باشد یا آبی 
 
 
 به صورت دست در گیسوانی شبق باشد و یا پرسه زدن در خرمن موی کاهی رنگ 
 
 
 در دل کافه ای در وسط شهر باشد و یا در دل جنگل تاریک 
 
 
 در دل هر کس که باشد  
 
 
 در دل بی دلی و یا دل بی کسی 
 
 
 به هر کجا که روی آسمان عشق آبی است 
 </description>
<pubDate>Wed, 05 Mar 2008 17:15:48 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/21/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/21/</guid>
</item><item>
<title>باز هم من</title>
<description> 
 خاک آدم هنوز نابیخته بود 
 
 
 عشق آمده بود و در دل آویخته بود 
 
 
 این باده چو شیرخواره بودم خوردم 
 
 
 نی نی می و شیر با هم آمیخته بود 
 
 
 -------------------------- 
 
 
 خاک آدم در میان مکه و طائف افتاده بود  
 
 
 و خدا با دست خود در آن دل می کاشت 
 
 
 حالی عشق دو اسبه می آمد 
 </description>
<pubDate>Wed, 05 Mar 2008 17:08:47 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/20/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/20/</guid>
</item><item>
<title>کام و نام</title>
<description> 
 گر میسر نیست ما را کام تو  
 
 
 عشق بازی می کنم با نام تو  
 
 
 ----------------------------------  
 
 
 ای فدای تو هم دل و هم جان  
 
 
 ای نثار رهت هم این و هم آن  
 
 
 ----------------------------------  
 
 
 یک دو روزی ترک آن نامهربان خواهیم کرد  
 
 
 در فراقش صبر خود را امتحان خواهیم کرد  
 
 
 یا به دل کندن ز دستش جان به در خواهیم برد  
 
 
 یا به جان کندن دلش را مهربان خواهیم کرد  
 
 
 ----------------------------------  
 
 
 آب این جوی به سر چشمه نمی گردد باز  
 
 
 بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز  
 
 
 ----------------------------------  
 
 
 باک نیست بزن که سر از تن برود  
 
 
 تا خبردار دمی بوسه زنم بر پایت  
 
 ...</description>
<pubDate>Mon, 03 Mar 2008 16:28:00 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/19/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/19/</guid>
</item><item>
<title>اگر</title>
<description> 
 مردم آزارم اگر سنگ به پایت نزم 
 
 
 خانِ والایم اگر خرقه به پایت بدهم 
 
 
  
 
 
 دشمن دهر شوم گر تو به دادم نرسی 
 
 
 یکسره مست شوم گر به سرایم برسی 
 
 
  
 
 
 شهره شهر شوم گر تو به من روی کنی 
 
 
 جامی از زهر شوم گر تو جوابم بکنی 
 
 
  
 
 
 گر که کنی ور نکنی خاک تو توتیای من 
 
 
 خواه بکن خواه نکن ای تو دوای درد من 
 
 
  
 </description>
<pubDate>Thu, 28 Feb 2008 05:24:49 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/18/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/18/</guid>
</item><item>
<title>آدمی</title>
<description> 
 آدمی حلقه ی بی پایانی است 
 
 
 آدمی حقه ی بی مقداری است 
 
 
 آدمی مردار است  
 
 
 آدمی کردار است 
 
 
 آدمی فردا نیست  
 
 
 آدمی امروز است 
 
 
 آدمی تنها نیست 
 
 
 آدمی تنها نیست 
 
 
 یار را دریابید 
 
 
 یار را دریابید 
 
 
&amp;#160;
 </description>
<pubDate>Thu, 28 Feb 2008 05:08:02 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/17/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/17/</guid>
</item><item>
<title>من عاشقم</title>
<description> 
 عاشقم من عاشق  
 
 
 دین من بی دینی است  
 
 
 نا امید از دادار  
 
 
 در پی یک کفتار  
 
 
 بی ثمر عمر گران بر که توان خرج نمود  
 
 
 بر خدا یا که خودم  
 
 
 هفت شهر عشق و ناز و عاشقی  
 
 
 هفت دین پاک ناب ایزدی  
 
 
 کوچه پر گذر بودا را  
 
 
 راه پر پیچ و خم یهیی را  
 
 
 دین پر عشق مسیح  
 
 
 راه پر درد صلیب  
 
 
 شهر پر عاشوب کلدانی  
 
 
 شیوه ذن  
 
 
 خاک کعبه  
 
 
 فرش بیت الله در اورشلیم  
 
 
 و هر آنچیز که آن نا پیداست  
 
 
 روح و جن و ملکوت  
 
 
 این همه گشتن و دیدن در پی نام و مقام  
 
 
 در پی راه و رها  
 
 
 عاقبت نقطه آخر اینجاست  
 
 
 آه آدم عشق کو  
 
 
 آه آدم عشق کو...</description>
<pubDate>Wed, 27 Feb 2008 20:56:00 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/16/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/16/</guid>
</item><item>
<title>نوشته های پراکنده</title>
<description> 
 در فراق هنر زاید و در فراغ پدر زاید  
 
 
 در دیوانگی خوش می گذرد و در خوشی فرزانگی  
 
 
 دادار را داد آر که رادار خراب است، نامه ما را دستی امضاء کن بریم  
 
 
 نابرده گنج رنج مفخر نمی شود     کار آن گرفت جان برادر که مزد داد  
 
 
 دست از قلم کشیدم، قلم از من مرکب کشید  
 
 
 ایران کجاست؟ بین هرات و فرات  
 
 
 مادر دهر نزاید آن که تو را زائید، حرامزاده کجائی؟!؟  
 
 
 ما مرکب عشق سواریم از پیاده شاد خبر نداریم  
 
 
 از صبح ازل تا شب غزل یک عمر راه است  
 
 
 ازدواج کن اگر خوب بود فبها و اگر بد بود طلاق بده دوباره بگیر تا فبها  
 
 
 در کودکی همه به پشتم چشم داشتند، در جوانی...</description>
<pubDate>Wed, 20 Feb 2008 04:30:00 +0100</pubDate>
<link>http://www.blogigo.com/larijani/15/</link>
<guid isPermaLink="true">http://www.blogigo.com/larijani/15/</guid>
</item></channel>	
</rss>