چهره عشق می خشکد گوئی سراپا در غربتم
تازیانه غربت بر غم دوری از خود نزنید
فریاد ای وای بر شهادت قدیسان نزنید که خود شهید جهلید
ماه را حرام و نام را محرم نکنید که خود غرق در محرماتید
فضیلت عشق را با محبت به اغیار آلوده نکنید
امروز را به داغ دیروز ننشینید و فردا را قربانی آرزوی امروز نکنید
فرمان هیهات سر ندهید که از ذلت بی دلی در آتشید
شراب ناب از کف مگذارد که شربت شهادت بنوشید
شهادت را شهید رسم کور نکنید
و عشق را تازیانه تردید نزنید
و عشق را
