Mar 19, 2008 at 16:34 o\clock
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد - چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنب ها گشادم ز هزار خم چشیدم - چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد-که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم - چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر-به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد
خردم گفت برپر ز مسافران گردون - چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل - به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان - چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد
برو ای تن پریشان تو وان دل پشیمان - که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد
Attention: guestbook entries on this weblog have to be approved by the weblog\s owner.