Mohammad larijani

Aug 26, 2008 at 09:07 o\clock

وداع

هر که از جام ما می نوشید
رفت و با دیگری همی جوشید
هر که از کاسه ی من آبی خورد
کاسه بشکست و رخت بر پوشید

Aug 26, 2008 at 00:28 o\clock

جاودانگی به سبک شاملو

زمان زمان به چوبه دار رفتن مسیح است

زمان مصلوب شدن او

همه جا را بوی چوب ارون که از صلیب بلند می شود، فرا گرفته است

 دستها را به صلیب می بندند، با میخ

و چه درد جانکاهی دارد

گفتگو می رود مابین پدر و پسر

"سبکم ای پدر، سبکبارم کن"

در دم جواب می آید که

"جاودانه شدن را به درد جویده شدن تاب آر"

و چنین روایت می کند شاملو از آنچه ما بین پدر و پسر رفت

و من، خوشه چین یاران مجرب با خود همواره در زمانهای جانکاه زمزمه کرده ام که

"جاودانه شدن را به درد جویده شدن تاب آر" 

 

Aug 12, 2008 at 15:48 o\clock

داستاني از منوچهر احترامي

      مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

 قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

 لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

 قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه

نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!