آیا به راستی مدیتیشن ویران کننده است یا سازنده؟
چندی پیش در یکی از دوره های مدیتیشن سئوالی که مدتها من را مشغول داشته بود پرسیدم. با توجه به تجاربی که در زمینه مدیتیشن بدست آورده بودم به این نتیجه رسیده بودم که اگر در نموداری مثلا" من در جایگاه 5- قرارداشته باشم مدیتیشن می تواند من را به جایگاه 5+ ارتقاء دهد اما بعد از اینکه مدیتیشن را رها می کردم متوجه می شدم که نه تنها دوباره به جایگاه 5- نزول می کردم بلکه از آن هم پایین تر می رفتم مثلا" 7- می شدم.جوابی که در آن زمان استادم به من داد این بود که تو وقتی مدیتیشن را رها می کنی به نظرت بیشتر از قبل نزول می کنی چون تو لذت 5+ را چشیده ای و حال که به عنوان مثال 1- هستی آنقدر در مقایسه با 5+ که بوده ای برایت بد است که تصور می کنی در 7- هستی. جواب کاملا" صحیح بود. مانند بچه شیر خواره که فقط شیر مادر را می خورد. تا آن زمان فکر می کند شیرین ترین چیز دنیا همان شیر مادر است ولی به محض اینکه شیرینی شیر خشک را تجربه می کند دیگر تمایلی به شیر مادر ندارد و حال ممکن است نه تنها به این نتیجه برسد که شیر مادر شیرین ترین نیست بلکه آن را بسیار بیمزه بیابد.اما اخیرا" کتابی در مورد ژاک لکان روانشناس ارزشمند بعد از فروید می خواندم در مورد نظر او در مورد روانکاری و شخصی که نیاز به روانکاوی پیدا می کند. او و وهمچنین فروید در این باره معتقند که افراد نرمال کسانی هستند که کسی نمی تواند خواب آنها را آشفته کند بنابراین روانکاوی برای کسانی است که توسط تلنگری توسط روانکاو خوابشان آشفته شده است.به معنی دیگر کسانی که با بیدار شدن از خواب غفلت درمورد ضمیر ناخود آگاهشان برایشان دغدغه جدیدی پیش می آید به این عنوان که خود واقعی یا همان ضمیر ناخودآگاه خود را بشناسند دیگر آشفته حال می شوند و یا "خواب آنها آشفته می شود". در این مقام است که لکان معتقد است اگر این فرد بخواهد ضمیر ناخود آگاه خود را دریابد و از این پریشان حالی خلاص شود به روانکار مراجعه می کند.از سوی دیگر با بررسی مدیتیشن بودائی متوجه خواهیم شد که بودا برای رهائی از رنج بشر چنین مدیتیشنی را بوجود آورد. او معتقد بود که ما با نشان دادن حرص و آز از یک سو و تنفر و بیزاری از سوی دیگر دائما" در حال عکس العمل به دنیای اطراف هستیم و تا وقتی که این روند ادامه داشته باشد این واکنشها به صورت "سنکارا" در ذهن می ماند (تعبیر همان تعبیر ضمیر ناخود آگاه است) و او معتقد است نه تنها ما این ضمیز ناخودآگاه یا "سنکارا" ها را از کودکی بدست می آوریم بلکه آن را از زندگیهای گذشته خویش نیز به همراه داریم. مادام که این روند اجتماع "سنکارا" با نشان دادن واکنش حرص و یا تنفر به مسائل بیرونی ادامه داشته باشد دایره زندگیهای مکرر ادامه خواهد داشت زیرا این "سنکارا" ها و یا همان ضمیز ناخود آکاه تخلیه نشده دوباره به خود جسم می پوشد و به جهان می آید و مادام که در جهانیم رنج می بریم.راه حل او انجام مدیتیشن به این منظور بود که با توجه کردن به درون این روند رنج یا همان روند واکنش نشان دادن را متوقف کنیم و به حوادث درونی یا بیرونی فقط به عنوان یک ناظر نگاه کنیم بدون هیچ عکس العمل اشتیاقی و یا انزجاری. پس از مدتی که روند تجمیع "سنکارا" ها متوقف شد "سنکارا" های گذشته نیز خارج می شوند و بدین ترتیب ضمیر ناخود آگاه پاک شده و روند زندگیهای بی پایان رنج آور متوقف می گردد.با توجه به توضیح مختصری که درباره مدیتیشن داده شد و سئوالی که در ابتدا برای من مطرح شده بود می توان بدین گونه به آن پاسخ داد که هرگاه که به تمرین مدیتیشن می پردازم در واقع مشغول تلنگر زدن به ضمیر ناخود آگاه و پریشان کردن خواب آن از طریق اجازه خروج دادن به "سنکارا" های شکل گرفته در آن است پس بنابراین در درجه اول بعلت اینکه از خواب غفلت بیدار می شویم دچار خواب پریشان می شویم و در درجه دوم بعلت اینکه در طی روند پالایش ذهن و ضمیر به کثافات ته نشین شده ای بر می خوریم که قبلا" آنها را نمی دیدیم و یا نمی خواستیم ببینیم و لذا این مورد ما را از راحتی لاقید گونه اول و یا تعبیری که مدافعان انقلاب صنعتی قرن 18 و 19 به آن معتقد بودند و آن "انسان نرمال" از دید آنها و یا همان "انسان غافل" از دید ما است، رها می کند و در این روند پایداری و شهامت برخورد با خود واقعی ما را به "کسی که مثل هیچ کس نیست" تبدیل می کند به "انسان آنرمال فرزانه" سید محمد لاریجانی
2008-07-25
