Mohammad larijani

Jan 23, 2008 at 19:46 o\clock

اثر

هین داغ بر دل یخ هرگز اثر ندارد

فریاد یا مسلمان دیگر اثر ندارد

عشق و شباب و مستی بر پیر مرد هستی

گویا خبر نداری هرگز اثر ندارد

بر دوشِ بار هستی بنشسته پیر مستی

از عمر رفته گویش دیگر اثر ندارد

در مرگ من نریمان یا حور خوب ایمان

هر کس که نوحه سر داد گوئی اثر ندارد

در کارگاه هستی دستی زده به دستی

خلقت بدون ایقان دیگر اثر ندارد

ما خود به روی ماهش شب زنده دار وبیدار

فریاد از زمانی ناله اثر ندارد 

Jan 22, 2008 at 06:02 o\clock

منم

منم که خراب و مستم

خراب از عشق و مست از عاشقی

Jan 16, 2008 at 19:34 o\clock

روانشناسی مد

وقتی که توی خیابانهای تهران راه می روی به راحتی می توانی مد روز لباس، روپوش و یا کفش را از روی آدمهائی که میبینی بفهمی . وقتی یک چیری مد می شود بلافاصله همه دختر ها و پسرها سعی می کنند تا خودشانرا با آن مد تطبیق بدهند و همیشه با خودم فکر می کردم که چرا همه دختراها و یا پسر ها یک شکل هستند و مثل هم لباس می پوشند؟

واقعیت در یک مساله روانشناسی نهفته است. در جامعه ایران از وقتی که تحولات سیاسی در سال 57 روی داد حکومت براساس مسائل مذهبی شکل گرفت و بنابراین سعی در تغییر باورهای اجتماعی کرد. البته نا گفته نماند که در ضمیر ناخود آگاه همه ایرانی ها این مساله مذهب وجود داشت و گرنه یک حکومت نمی تواند بدون توسل به باورهای عمیق ذهنی مردمان تحت حکومتش هیج قدرتی داشته باشد. کمااینکه امروزه با توجه به تمام انتقاداتی که به مسائل حکومتی و به تبع آن به مسائل مذهبی می شود می بینیم که در مراسم مختلف مذهبی مردم به واقع منویات درونی و اعتقادات قلبی خود را نشان می دهند و حتی اگر ظاهرا به آن معتقد نباشند چراکه این موضوع ریشه در نهاد مردم ما دارد.

به هر حال بعد از تحولات ایران و حاکم شدن افکار مذهبی بر شئونات مردم این باور مذهبی در حکومت وجود داشت که انسان یک موجودی است که دارای خوی حیوانی و شهوات کنترل نشده است و هر لحظه نفس آمره به انسان دستور می دهد که خلاف اخلاق بويژه اخلاق مذهبی رفتار کند. به عبارت دیگر درون هر انسان گرگی نهفته است به نام نفس که باید آن را مهار کرد.این اندیشه یعنی اینکه درون انسان گرگی نهفته است این فکر را ایجاد می کند که یا باید این گرگ درون را آزاد گذاشت که در حقیقت در راه تباهی انسان قدم برداشته شده و یا باید این گرگ مهار شود و قدرت و حتی فرصت ابراز وجود را نداشته باشد.

بنابراین نتیجه عملی که از این نوع طرز فکر گرفته می شود همان کنترل اجتماعی و جلوگیری از آزادی در سطح وسیع است چرا که اگر این محدودیتها نباشد گرگ درون علم هدایت انسان و در نهایت جامعه را بر خواهد داشت و در نهایت جامعه به تباهی کشیده خواهد شد.

لازم به ذکر است که این عقیده تنها توسط مذهبیون ارائه نشده است بلکه توسط روانشناسان بزرگی چون فروید و فیلسوفان بزرگی چون جان هابز در زمینه های مورد بحث خودشان مطرح شده است.فروید معتقد بود که در نهاد و یا به اصطلاح ضمیر ناخود آگاه هر فرد انگیزه های روانی بویژه جنسی نهفته است  (بر خلاف شناخت اگثر ایرانیان از فروید که او را مدافع آزادی جنسی می دانستند) او معتقد بود که باید این انگیزها تحلیل و در نهایت مهار شود و گرنه بیماری روانی بوجود می آید. بنابراین مکتب تحلیل روانی را پایه گذاری کرد با این هدف که با تحلیل روانی افراد و بازگشت به گذشته آنها می توان ریشه های مشکلات روانی را که در ضمیر ناخودآکاه است را شناخت و آنها را مهار کرد تا بیماری روانی بهبود یابد. آنا فروید دختر فروید که در ادامه راه پدرش سردمدار مکتب تحلیل روانی بود برای مهار این ضمیر ناخود آگاه هیچگاه ازدواج نکرد و برای همیشه باکره ماند.

این موضوع یعنی مهار انسانها توسط ضمیر ناخود آگاه شان توسط  دیوید برنیدز خواهر زاده فروید که در آمریکا زندگی می کرد و عقاید دائی خود را پی می گرفت در مدیریت اجتماعی برای مهار و کنترل توده های مردم در آمریکا از دهه 20 تا دهه 40 به کارگرفته شد.دیوید برنیدز موسس بنیاد وابط عمومی آمریکا به صورت مشاورکلیدی روسای جمهور آمریکا و شرکتهای بزرگ آن زمان  در آمد. او به روسای جمهور امریکا می گفت که برای انجام کارهای خور و برای مهار افکار عمومی آمریکا باید روشهائی را استفاده کند تا ضمیر ناخود آکاه آنها را تحت تأثیر قرار دهد تا بتواند اهداف خود را به پیش ببرد. به عنوان مثال حمله نظامی که آمریکا به گواتمالا کرد برای این بود که شرکتهای مواد غذائی تولید موز آن کشور را در دست داشتند و بعد از اینکه رئیس جمهور جدید آن کشور اعلام کرد که دیگر نمی خواهد انحصار موز در دست آمریکا باشد به بهانه دموکراسی و رهائی از دام کمونیست آمریکا به آن کشور حمله کرد و حکومت آن را بر انداخت. این موضوع به نام صدور دموکراسی به خارج از آمریکا انجام شد و این شعاری بود که برای کنترل ضمیر ناخود آگاه مردم که دوست دار آزادی بود و توجیه آنها برای جنگ به کار گرفته شده بود. و یا برنیدز اولین کسی بود که تابوی سیکار کشیدن زنان در جامعه را شکست و با این توجیه که سیگار به آلت مردانه می ماند و اگر زنها آن را استفاده کنند می توان گفت که به علت داشتن آلت مردانه در ضمیر ناخود آکاه خود نوعی استقلال از مردان احساس می کنند و با این انگیزه تابوی کشیدن سیگار زنان در ملاء عام را به دستور کمپانی سیگار شکست تا فروش و مصرف سیگار دوبرابر شود. کاری که او کرد بسیار جالب بود. در یک مراسم جشن ملی یک عده زن را مأمور مرد که در کنار او هنگامی که در حال سخنرانی برای مطبوعات بود سیگار بکشند و در همان حال او سخن از آزادی می گفت. فردا وقتی عکس او در روزنامه ها چاپ شد به همراه زنانی بود که در جامعه سیگار می کشیدند و تیتر مطلب در مورد آزادی بود. و چون ضمیر ناخود آکاه انسانها آزادی را دوست دارد پس این عکس و تصویر زن با سیگار در جامعه تبدیل به مفهوم آزادی در ضمیر ناخود آگاه افراد آن جامعه شد.

بنا به گفته دیوید برنیدز "همانطور که در زمان جنگ می شود با توسل به شعار تبلیغتی مردم را اغوا کرد به همین طریق می توان در زمان صلح این کار را برای فروش بیشتر به مردم  انجام داد. و چون لفظ شعار تبیلغاتی برای جامعه خوش آیند نیست لفظ روابط عمومی را استفاده کرده ایم" (نقل به مضمون)این موضوع باعث شد که روان تحلیل گرها در آمریکا دارای نفوذ فراوانی شوند و کاربرد روانشناسی تحلیلی در آمریکا بسیار زیاد شود.

این روشهای کنترل ذهن تا جائی پیش رفت که روانشناسان می خواستند با شستشوی مغزی افردای را تربیت کنند که کاملا بر اساس منویات جامعه یا همان حاکمان دموکراسی و سرمایه داری پیش روند.آنا فروید می گفت اگر بتوانیم به انسان یاد دهیم که از ابتدا خود را با اصول جامعه تطبیق دهد بدین طریق توانسته ایم "خود"  (ایگو) فرد را قوی کنیم و این ایگوی قوی می تواند جلوی احساسات غیر عقلانی ضمیر ناخود آگاه را بگیرد.

بنابراین می بینیم که کنترل ذهن آدمها برای مقاصد سیاسی و اقتصادی در آمریکا نیز به کار گرفته شده بود. به عبارت دیگر با شناخت ضمیر ناخود آکاه و غذا دادن به آن در جهتی که می خواهیم می توان ضمیر ناخود آگاه آدمها را کنترل کرد تا آن گرگ درون آن بیدار نشود و دموکراسی رااز بین ببرد همانگونه که طرفداران هیتلر با احساسات غیر منطقی ضمیر ناخود آگاهشان هیتلر را به عنوان رهبر بی چون و چرا پذیرفتند و آن فجایع به بار آمد. آن حسی در ضمیر ناخودآگاه انسانها که قوی را دوست می دارد و به آن احترام می گذارد.

در ایران نیز دقیقا وضع به همین منوال است. البته این مهار گرگ درون در آمریکا برای بقای دموکراسی و سرمایه داری استفاده می شده و در ایران برای بقای حکومت و مذهب.از طرفی اعقاد مذهبی بر این اساس است که انسان دارای یک نفس آمره بسیار قوی است که می تواند انسان را از حیوان نیز پست تر کند و از طرفی حکومت سعی در کنترل مردم برای بر قدرت ماندن خود دارد. بنابراین از آنجائی که در ضمیر ناخود آگاه ما اعتقادات مذهبی وجود دارد حکومت به قصد تحت تأثیر قراردادن آن، شعار مذهب را سر می دهد (دقیقا به همان نحوی که آمریکا شعار صدور دموکراسی را سر می دهد) و با توجه به مسائل مذهبی آزادی های افراد را سلب می کند تا به قولی فرصتی برای ابراز گرگ درون باقی نماند.

در مقابل این روش یعنی کنترل حکومت بر ضمیر نا خود آکاه مردم برای جلوگیری از بروز احساسات غیر منطقب ضمیر ناخود آکاه مردم طرفداران روش دیگری نیز بوجود آمدند. آنها می گویند اگرچه در درون انسان ممکن است گرگی نهفته باشد اما باید اجازه داد که این گرگ خود را بیان کند و تنها با بیان آن است که میتوان آن را مهار کرد و از عمل کردن به گرگ صفتی هایش یا همان احساسات غیر معقول آن جلوگیری کرد.بعد از شکست روش برنیدز در دهه 60 این روش روانشناسی یعنی همان بیان خود و به عبارتی شناخت خود آنگونه که هست احیاء شد. مراکز و کلاسهای بسیاری برای انجام این روش روانشناسی بوجود آمد و در آن افراد به بیان خود هر چقدر که غیر معقولانه بود می پرداختند. محصول این طرز تفکر فردیت انسان بود بدین معنی که هر فرد با شناخت خودش به منحصر به فرد بودن خود و فردیت خود پی می برد. در طول سالهای بعد این فردیت به کل جامعه سرایت کرد و جامعه به صورت جمع دیگر وجود نداشت بلکه به صورت گروهی فرد مستقل بوجود آمد و تا امروز نیز شاهد این موضوع در آمریکا می باشیم هر چند که سیاست مداران امروزی آمریکا برای توجیه سیاستهای خود هنوز بر عقاید برنیدز اتکاء می کنند.

موضوعی که در ایران مطرح است دقیقا همین موضوع است. به علت کنترل حکومت بر تمامی شئون زندگی آدمها حتی پوشش و خوراک آنها، افراد فرصت بیان خود را از دست داده اند و به عبارتی خود را در قالب فردی نمی شناسند و خود را در قالب فردی نمی توانند بیان کنند. بنابراین این عدم شناخت از خود باعث شده است تا برای راضی نگه داشتن ضمیر ناخود آگاه خود بر اساس سلیقه جمعی لباس بپوشند و رفتار کنند تا حس مقبولیت و ترس از طرد که در ضمیر ناخود آگاه هر شخصی وجود دارد ارضاء گردد. (این همین انگیزه ی اقتصادی بود که دیوید برنیدرز برای فروش محصولات به مردم و تشویق مردم به بیشتر مصرف کردن ارائه داده که بعدا با شکست رو برو شد)بنابراین در هر جامعه اگر آدمها کمتر کنترل شده باشند بیشتر امکان بیان فردی وشناخت فردی خود را دارند و هرچقدر خود را بیشتر بشناسند شخصیت فردی آنها قوی تر می شود. 

بنابراین مد که قصد القای رنگ، مدل و یا طرح خاصی را دارد در آدمهائی که شناخت فردی بیشتری از خود دارند کمتر اثر می کند و بر آدمهائی اثر دارد که به علت عدم فرصت برای بیان خود نتوانسته اند خود فردی مستقلی برای داشته باشند و از خودشان چنین شخصیتی را نمی شناسند. و تنها به این دلیل من تصور می کنم که جوانان ایران به عنوان مثالی برای افرادی که حق ابراز فردی ندارند از این قاعده پیروی می کننده و بنابراین می توانیم ببینیم که با مد شدن یک چیز همه به آن شکل در می آیند.

البته به عنوان سخن پایانی ناگفته نماند که همانطور که گفتم در ضمیر ناخود آگاه همه ما هست که فرصت ابراز شخصی با آدمها را نمی دهیم که بهترین مثال آن خانواده های ایرانی هستند.

Jan 15, 2008 at 16:49 o\clock

آقا جون

اينروزا بدجوری اين دلم هواتو کرده آقاجون

هوای رنگ صدا و اشک چشمات آقاجون

 هوای دستی که رو سرم کشيدی آقاجون

هوای بوسی رو که ازم خريدی آقاجون

 خلاصه هرچی بگم بازم کمِ

اما اين دل بدجوری هواتو کرده آقاجون

 تو زمستون شال و اون کلاه پشمي آقاجون

تو تابستون لخت و عريون توی هشتی آقاجون

 دست به جيب بودی و ما نگاهمون به دست تو

جيب تو مونده ولی دنبال دستيم آقاجون

 يک شبی نعره زدی که زن به حمال نمی دم

فردا تو عروسيمون غوغا می کردی آقاجون 

خلاصه هرچی بگم بازم کمِ

اما اين دل بدجوری هواتو کرده آقاجون

Jan 15, 2008 at 16:25 o\clock

چهره عشق می خشکد گوئی سراپا در غربتم

تازیانه غربت بر غم دوری از خود نزنید

فریاد ای وای بر شهادت قدیسان نزنید که خود شهید جهلید

ماه را حرام و نام را محرم نکنید که خود غرق در محرماتید

فضیلت عشق را با محبت به اغیار آلوده نکنید

امروز را به داغ دیروز ننشینید و فردا را قربانی آرزوی امروز نکنید

فرمان هیهات سر ندهید که از ذلت بی دلی در آتشید

شراب ناب از کف مگذارد که شربت شهادت بنوشید

شهادت را شهید رسم کور نکنید 

و عشق را تازیانه تردید نزنید

و عشق را

 

Jan 14, 2008 at 17:19 o\clock

عشق هر گز نمی میرد

روزهای خوشی را با او گذراندم. شبهای شور و جوانی شبهای عشق و بی خوابی . رقصیدن تا هنگام طلوع آفتاب. شب خوش شراب و صبح خوب زندگی. همه به یمن لطافت باطن و ظرافت سخنش بود. صداقت گفتار و صلابت کردار. روزها و ماهها می گذرد. هنوز عطر نگاههای عاشقانه اش بر مشام عاشقم می نشیند. هنوز زیبائی های او از دیده پاک نمی گردند

فاصله های مکانی و زمانی جز دلتنگی چیزی برای من ندارد. ولی عشق هر گز نمی میرد

عشق به سرعت برق و باد و به قدرت رعد و طوفان می تازد هر کجا که باشی هر زمان که باشد

به نام زمان عشق را سلاخی می کنند و به نام مکان دل را

ولی عشق هرگز نمی میرد. با تو باشم یا بی تو. امروز باشد یا فردا. هر کجا و در هر زمان عشق هرگز نمی میرد