Mohammad larijani

Mar 3, 2008 at 16:28 o\clock

کام و نام

گر میسر نیست ما را کام تو

عشق بازی می کنم با نام تو

----------------------------------

ای فدای تو هم دل و هم جان

ای نثار رهت هم این و هم آن

----------------------------------

یک دو روزی ترک آن نامهربان خواهیم کرد

در فراقش صبر خود را امتحان خواهیم کرد

یا به دل کندن ز دستش جان به در خواهیم برد

یا به جان کندن دلش را مهربان خواهیم کرد

----------------------------------

آب این جوی به سر چشمه نمی گردد باز

بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز

----------------------------------

باک نیست بزن که سر از تن برود

تا خبردار دمی بوسه زنم بر پایت

----------------------------------

سیلی بزن که صورت زردم گلی شود

که بر خزان زده باغم گلی نظاره کنی

----------------------------------

هین حذر کن ز مردمان چنین

شک نیاورده گان کرده یقین

----------------------------------

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

آن که برده نه نگاراست که لیلا هست او


Comment this entry


Captcha

Attention: guestbook entries on this weblog have to be approved by the weblog\s owner.