کام و نام
گر میسر نیست ما را کام تو
عشق بازی می کنم با نام تو
----------------------------------
ای فدای تو هم دل و هم جان
ای نثار رهت هم این و هم آن
----------------------------------
یک دو روزی ترک آن نامهربان خواهیم کرد
در فراقش صبر خود را امتحان خواهیم کرد
یا به دل کندن ز دستش جان به در خواهیم برد
یا به جان کندن دلش را مهربان خواهیم کرد
----------------------------------
آب این جوی به سر چشمه نمی گردد باز
بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز
----------------------------------
باک نیست بزن که سر از تن برود
تا خبردار دمی بوسه زنم بر پایت
----------------------------------
سیلی بزن که صورت زردم گلی شود
که بر خزان زده باغم گلی نظاره کنی
----------------------------------
هین حذر کن ز مردمان چنین
شک نیاورده گان کرده یقین
----------------------------------
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
آن که برده نه نگاراست که لیلا هست او
