نوشته های پراکنده
در فراق هنر زاید و در فراغ پدر زاید
در دیوانگی خوش می گذرد و در خوشی فرزانگی
دادار را داد آر که رادار خراب است، نامه ما را دستی امضاء کن بریم
نابرده گنج رنج مفخر نمی شود کار آن گرفت جان برادر که مزد داد
دست از قلم کشیدم، قلم از من مرکب کشید
ایران کجاست؟ بین هرات و فرات
مادر دهر نزاید آن که تو را زائید، حرامزاده کجائی؟!؟
ما مرکب عشق سواریم از پیاده شاد خبر نداریم
از صبح ازل تا شب غزل یک عمر راه است
ازدواج کن اگر خوب بود فبها و اگر بد بود طلاق بده دوباره بگیر تا فبها
در کودکی همه به پشتم چشم داشتند، در جوانی به جلو، در میان سالی به بالا و در پیری به پائین
هزل عین حقیقت است که از دهانی هرزه به بار آید
بر پشت گیتی کمالی پنهان است
